ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مرگ
(مَ) [ په. ] (اِ.) مردن، فوت، قطع حیات، از بین رفتن زندگی.
مرگبار
(~.) [ انگ. ] (ص.) پدید آورنده مرگ، معمولاً برای عدهای زیاد.
مرگو
(مَ) (اِ.) گنجشک.
مری
(مِ) [ ع. ] (اِ.) مجرای غذا از حلقوم تا معده.
مری
(مُ) [ ع. مری ء ]
۱- (اِفا.) ریاکننده.
۲- (ص.) گوارا.
مریح
(مِ رُ) [ ع. ] (ص.)
۱- شادمان.
۲- خرامنده.
مریخ
(مِ رِّ) [ ع. ] (اِ.) بهرام، چهارمین سیاره از منظومه شمسی.
مرید
(مُ) [ ع. ] (اِفا.) اراده کننده، ارادتمند.
مرید
(مَ رِ) [ ع. ] (ص.) نافرمان، بیرون رفته از فرمان خدا.
مریشم
(مَ شُ) (اِ.) پارچه و نواری که بر جراحت بندند؛ خسته بند.
مریض
(مَ) [ ع. ] (ص.) بیمار، ناخوش.
مریض خانه
(~. نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) بیمارستان.
مریم
(مَ یَ)
۱- گیاهی است زینتی از تیره نرگسیها. این گیاه علفی و دارای گلهای سفید زیبایی است که دارای عطر مطبوعی میباشد. اصل این گیاه را از ایران میدانند.
۲- مریم عذرا مادر حضرت عیسی (ع) دختر عمران که در هجده ...
مز
(مَ زّ) [ ع. ] (مص م.) مکیدن چیزی را.
مزابل
(مَ بِ) [ ع. ] (اِ.) ج. مزبله.
مزابنه
(مُ بِ نِ یا بَ نَ) [ ع. مزابنه ] (مص م.) خرید و فروش چیزی به چیزی با تخمین (بدون وزن کردن یا شمردن).
مزاج
(مِ) [ ع. ]
۱- (اِ.) سرشت، طبیعت.
۲- (مص ل.) آمیختن، آمیخته شدن.
۳- قدما به چهار مزاج اصل قایل بودند: الف - مزاج صفراوی (گرم و مرطوب). ب - مزاج مالیخولیایی یا سوداوی (سرد و خشک). ج ...
مزاح
(مِ) [ ع. ] (اِ.) شوخی، خوش طبعی.
مزاحف
(مُ حَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- مقاتله شده.
۲- بحر یا رکنی که در آن حرفی کم یا زیاده شده باشد.
مزاحم
(مُ حِ) [ ع. ] (اِفا.) باعث زحمت، آزار - دهنده.