ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مزاحمت
(مُ حَ مَ) [ ع. مزاحمه ] (مص م.)
۱- زحمت دادن.
۲- انبوهی کردن و تنگ گرفتن بر کسی.
مزاحه
(مَ حَ یا حِ) [ ع. مزاحه ]
۱- (مص ل.) شوخی کردن.
۲- (اِمص.) شوخی، خوش طبعی.
مزاد
(مَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- افزودن.
۲- افزودن قیمت چیزی.
مزار
(مَ) [ ع. ] (اِ.) گور، قبر، به ویژه قبری که زیارتگاه باشد.
مزارع
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مزرعه ؛ کشتزارها.
مزارعت
(مُ رِ عَ) [ ع. مزارعه ] (مص م.) با یکدیگر کشاورزی کردن.
مزاعمت
(مُ عَ مَ) [ ع. مزاعمه ]
۱- (مص م.) انبوهی کردن.
۲- (اِمص.) انبوهی.
مزامیر
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مزمار و مزمور؛ نایها.
مزامیر داوود
(مَ مِ رِ) (اِمر.) زبور؛ مجموعه سرودها و دعاهای داوود پیامبر.
مزاوجت
(مُ وِ جَ) [ ع. مزاوجه ] (مص م.) زناشویی کردن.
مزاولت
(مُ وِ لَ) [ ع. مزاوله ] (مص ل.) به کاری اشتغال ورزیدن.
مزایا
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مزیت.
مزایده
(مُ یِ دِ) [ ع. مزایده ] (مص م.) در معرض فروش گذاشتن چیزی به نحوی که هر خریداری که قیمت بیشتر پیشنهاد کرد، به وی فروخته شود؛ حراج ؛ مقابل مناقصه.
مزبق
(مُ زَ بَّ) [ ع. ] (اِمف.) زیبق اندوده، جیوه مالیده.
مزبله
(مَ بِ لِ) [ ع. مزبله ] (اِ.) جای ریختن خاکروبه و زباله. ج. مزابل.
مزبور
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) نوشته شده، اشاره شده.
مزج
(مَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) آمیختن، درهم آمیختن، مخلوط کردن.
۲- (اِمص.) آمیزش، اختلاط.
مزجات
(مَ) [ ع. مزجاه ] (اِ.) چیز اندک و کم.
مزح
(مَ) [ ع. ] (مص ل.) شوخی کردن.
مزحوف
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) دور شده از اصل.