ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مزخرف
(مُ زَ رَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- آراسته شده با چیزهای فریبنده.
۲- سخن بی اصل و بی - معنی.
۳- زراندود.
۴- بی ارزش، بیهوده.
۵- زشت، ناپسند.
مزخرف گفتن
(~. گُ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- بیهوده یا ناپسند گفتن.
۲- سخن بی اصل و بی معنی گفتن.
مزد
(مُ) [ په. ] (اِ.) اجرت، مجازاً: پاداش.
مزدا
(مَ) (اِ.) دانای بی همتا، آفریدگار.
مزدحم
(مُ دَ حِ) [ ع. ] (اِفا.) ازدحام کننده، انبوهی کننده.
مزدوج
(مُ دَ وَ) [ ع. ] (اِمف.) جفت شده، دوتایی.
مزدوجه
(مُ دَ وَ جِ) [ ع. مزدوجه ] (اِ.) نک مزوجُه.
مزدور
(مُ) [ په. ] (ص مر.) اجیر، کسی که برای گرفتن مزد کار انجام میدهد.
مزدکی
(مَ دَ) (ص نسب.) منسوب به مزدک، پیرو آیین مزدک.
مزدی پز
(مُ. پَ) (ص فا.) نانوایی که آرد یا خمیر از اشخاص گرفته در مقابل مزد نان بپزد.
مزدیسنا
(مَ دَ یَ) (اِ.) خداپرستی، مزدا - پرستی، پیرو دین مزدایی.
مزراق
(مِ زْ) [ ع. ] (اِ.) نیزه کوتاه، زوبین. ج مزاریق.
مزرد
(مُ زَ رَّ) [ ع. ] (ص.) حلقه حلقه (زره).
مزرعه
(مَ رَ عِ) [ ع. مزرعه ] (اِ.) کشتزار. ج. مزارع.
مزروع
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) زمین کاشته شده.
مزعفر
(مُ زَ فَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- زرد، به رنگ زعفران.
۲- غذایی که با زعفران خوشبو و رنگین کرده باشند.
مزغ
(مَ) (اِ.) مغز. ؛ خداوند ~خردمند، باتدبیر.
مزغان
(مِ) [ فر - فا. ] (اِ.)۱ - ساز.
۲- آلت موسیقی.
مزغان چی
(~.) (اِمر.) نوازنده.
مزلت
(مَ زِ لَّ) [ ع. مزله ] (مص ل.) لغزیدن.