ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مشترک
(مُ تَ رَ) [ ع. ] (اِمف.) دارای شریک، شریک دار.
مشترک
(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- شریک و انباز در چیزی.
۲- کسی که روزنامه یا مجلهای را آبونهاست.
مشتری
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) خریدار. مجازاً: خواستار، خواهان.
مشتری
(~.) [ ع. ] (اِ.) پنجمین و بزرگترین سیاره از سیارات منظومه شمسی که هر ۱۲ سال یک بار به دور خورشید میگردد.
مشتعل
(مُ تَ عِ) [ ع. ] (اِفا.) برافروخته، شعله ور، سوزان.
مشتغل
(مُ تَ غِ) [ ع. ] (اِفا.) دارای کار و شغل.
مشتق
(مُ تَ قّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- جدا شده، چیزی که از چیز دیگر جدا شده باشد.
۲- کلمهای که از کلمه دیگر گرفته شده باشد.
۳- در ریاضی حد نسبت نمو تابع به نمو متغیر وقتی که نمو متغیر به ...
مشتلق
(مُ تُ لُ) [ تر. ] (اِ.) مژدگانی.
مشتمل
(مُ تَ مِ) [ ع. ] (اِفا.) فراگیرنده، شامل شونده.
مشتن
(مُ یا مِ تَ) (مص م.)
۱- مالیدن (اعم از آن که دست در چیزی بماند یا چیزی را به چیزی دیگر بمالند).
۲- سرشتن، خمیر کردن.
مشتنگ
(مُ تَ) (اِ.) دزد، راهزن.
مشته
(مُ تِ) (اِ.)
۱- ابزاری فلزی که در مشت جا میشود و در صحافی و کفش دوزی برای کوبیدن مقوا و چرم از آن استفاده میکنند.
۲- دسته هرچیزی مانند کارد و خنجر.
مشتهر
(مُ تَ هَ) [ ع. ] (اِمف.) مشهور، معروف.
مشتهر
(مُ تَ هِ) [ ع. ] (اِفا.) شهرت دهنده.
مشتهی
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) آرزومند، خواهان.
مشتهیات
(مُ تَ) [ ع. ] (اِمف.) جِ مشتهیه ؛ چیزهای خواسته شده و آرزو کرده شده.
مشتواره
(مُ رِ) (اِ.)
۱- یک مشت از هر چیزی.
۲- رنده درودگران.
مشتوت
(مَ) (اِ.) چوب جولاهان که بر آن پارچه را وقت بافتن پیچند، نورد.
مشتوک
(مُ) استوانهای چوبی یا غیره که داخل آن مجوف است و سیگار را در دهانه گشاد آن نصب کنند و دهانه کوچک رامیان لبها گذارند و سیگار را دود کنند.
مشتکی
(مُ تَ کا) [ ع. ] (اِمف.) کسی که از او شکایت شده باشد.