ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مشروب کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) آب دادن.
مشروح
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) بیان شده، شرح داده شده.
مشروحاً
(مَ حَ نْ) [ ع. ] (ق.) به شرح، با تفصیل، مفصلاً.
مشروط
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- شرط کرده شده، ملزم شده.
۲- در فارسی ؛ دانشجویی که چند ترم پیاپی نمره معدلش زیر ۱۰ بشود.
مشروطه
(مَ طِ) [ ع. مشروطه ] (اِمف.) حکومت دارای پارلمان که نمایندگان ملت در کارهای دولت نظارت داشته باشند، دارای نظام مشروطیت.
مشروطه خواه
(~. خا) [ ع - فا. ] (ص.)هوادار حکومت مشروطه.
مشروطیت
(مَ یَّ) [ ازع. ] (مص جع.)۱ - مشروط بودن.
۲- حکومت مشروطه.
مشروع
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) جایز، روا، سازگار یا مطابق با شرع، شرعی.
مشروف
(مَ) [ ازع. ] (اِ.) وضیع. مق شریف.
مشروقه
(مَ قِ یا قَ) [ ازع. ] (اِ.) محل تابیدن.
مشرک
(مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که برای خدا شریک قایل باشد.
مشط
(مَ یا مِ یا مُ) [ ع. ]
۱- (اِ.) آلتی که با آن موها را مرتب کنند، شانه. ج. امشاط، مشاط.
۲- خرک (موسیقی).
مشعب
(مَ عَ) [ ع. ] (اِ.) راه، طریق.
مشعبد
(مُ شَ بِ) [ ع. ] (اِفا.)شعبده باز، حقه باز.
مشعث
(مُ شَ عَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- پراکنده.
۲- ژولیده شده، آشفته گردانیده.
۳- در علم عروض «مفعولن» چون از «فاعلاتن» خیزد، آن را مشعث خوانند.
مشعر
(مَ عَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- محل قربانی.
۲- درخت سایه دار.
۳- قوه ادراک. ج. مشاعر.
مشعر
(مُ عِ) [ ع. ] (اِفا.) خبر دهنده، آگاه کننده.
مشعشع
(مُ شَ شَ) [ ع. ] (اِمف.)روشن، درخشان.
مشعل
(مَ عَ) [ ع. ] (اِ.) قندیل، چراغدان. ج. مشاعل.
مشعوف
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- شیفته، دلباخته.
۲- خوشحال، خوشدل.