ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مشیمیه
(مَ یِّ) [ ع. مشیمه ] (اِ.) پردهای است عروقی که بافت اصلی اش از نسج ملتحمهاست و در زیر پرده صلبیه قرار گرفته که دومین طبقه کره چشم را میسازد و شامل رگهای خونی و مواد رنگین است.
مص
(مَ صّ) [ ع. ] (مص م.) مکیدن.
مصاب
(مُ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- مصیبت زده.
۲- راست و درست به هدف رسیده.
۳- صواب داشته شده.
مصابرت
(مُ بَ رَ) [ ع. مصابره ] (مص ل.) شکیبایی کردن، با صبر و شکیبایی پیروز شدن.
مصابیح
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مصباح ؛ چراغها.
مصاحب
(مُ حِ) [ ع. ] (اِفا.) هم صحبت، هم نشین.
مصاحبت
(مُ حَ بَ) [ ع. مصاحبه ] (مص ل.)
۱- همراه کردن، همراه شدن.
۲- گفتگو کردن، هم صحبت بودن.
مصاحبه
(مُ حَ بَ یا بِ) [ ع. مصاحبه ] نک مصاحبت. ؛ ~ مطبوعاتی ؛ رادیویی ؛ تلویزیونی: گفت و گو با شخصیت سیاسی، فرهنگی، ادبی، علمی یا هر کس دیگر به منظور پخش از رادیو و تلویزیون ...
مصاحف
(مَ حِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مصحف.
مصادر
(مَ دِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مصدر.
مصادره
(مُ دِ رِ) [ ع. مصادره ] (مص م.)
۱- مال کسی را به زور ضبط کردن.
۲- جریمه کردن، تاوان گرفتن.
مصادف
(مُ دِ) [ ع. ] (اِفا.) برخورد کننده، روبرو شونده.
مصادقت
(مُ دَ قَ) [ ع. مصادقه ] (مص ل.) از روی اخلاص با کسی دوست شدن.
مصادمت
(مُ دَ یا دِ مَ) [ ع. مصادمه ] (اِمص.) برخورد، تصادم.
مصادیق
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مصداق.
مصارع
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) ج. مَصرع. مهلکهها، جای بر زمین افکندن.
مصارعت
(مُ رَ عَ) [ ع. مصارعه ] (مص ل.) با هم کُشتی گرفتن.
مصارف
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مصرف.
مصارفه
(مُ رِ فِ یا رَ فَ) [ ع. مصارفه ]
۱- (مص م.) مبادله کردن.
۲- (اِ.) عوارضی که به مقتضای حال مؤدیان مالیات برای جبران کسر درآمدهای مالیاتی از آنان وصول میشد.
مصاص
(مُ) [ ع. ] (اِ.) خالص از هر چیزی.