ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بهرمه
(بَ رَ مَ یا مِ) (اِ.) = برمه. پرمه. پرما: (نج.) مته درودگران.
بهره
(بَ رِ) [ په. ] (اِ.)۱ - نصیب، قسمت.
۲- سود، نفع.
۳- حاصل، محصول.
۴- حاصل قست.
بهره برداری
(~. بَ) (حامص.)
۱- استفاده از سود چیزی.
۲- عمل برداشتن حاصل زراعت.
۳- سهم گرفتن.
۴- به فروش رساندن محصول کارخانه یا معدن.
بهره ور
(~. وَ) (ص مر.)۱ - بهره بر.
۲- بهره - دار، بافایده.
۳- سودبرنده.
۴- کامیاب.
بهروج
(بِ رُ) (اِمر.) = بهرو:
۱- نوعی بلور کبود شفاف و کم قیمت.
۲- کندر هندی.
بهروز
(بِ)
۱- (اِمر.) روز خوب، روز خوش.
۲- نوعی بلور کبود و شفاف و کم قیمت.
۳- کندر هندی.
۴- (ص مر.)نیک روز، خوش اختر، نیک بخت.
بهروزی
(~.)(حامص.) خوشبختی، سعادت.
بهرک
(بَ رَ) (اِ.) پینه دست یا پا.
بهزاد
(بِ) (ص مف.) نیک نژاد، نیکوتبار.
بهش
(بَ) [ ع. ] (ص.) مرد خندان و گشاده رو.
بهشت
(بِ هِ) [ په. ] (اِ.)جایی خوش آب وهوا و سرسبز و خرم و سرشار از خوبیها و لذتها که پاداش پس از مرگ است، فردوس، جنت، مینو، خلد.
بهق
(بَ هَ) [ معر. ] (اِ.) خالها و نقطههای سیاه و سفید روی بدن، لک و پیس. کک و مک. بهک نیز گویند.
بهله
(بَ لِ) (اِ.)دستکش چرمی که میرشکاران ب رای نگهداشتن باز بر روی دست بر دست میکردند.
بهلول
(بُ) [ ع. ] (ص.)
۱- مرد خنده رو.
۲- نیکوکار.
۳- بزرگ طایفه.
بهم
(بِ هَ) (ص مر.)
۱- با هم، همراه.۲ - تنگدل، محزون.
بهمان
(بَ) (مبهم) شخص یا شی ء مجهول.
بهمن
(بَ مَ) [ په. ] (اِ.)
۱- یکی از امشاسپندان.
۲- دوّمین روز از هر ماه خورشیدی.
۳- یازدهمین ماه سال خورشیدی و دومین ماه زمستان.
۴- توده بزرگ برفی که در اثر صدا یا هر محرک دیگر از کوه فرو میریزد.
۵- ...
بهمنجنه
(بَ مَ جَ نِّ) [ معر. ] (اِمر.) جشنی که در دومین روز از ماه بهمن (که به همین نام میباشد) در ایران باستان برگزار میشد.
بهمنش
(بِ مَ نِ) (ص مر.) = وهمنش: دارای منش نیک، دارای اندیشه خوب.
بهنانه
(بَ نَ) (اِ.) بوزینه، میمون. پهنانه هم گویند.