ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بهنانه
(بَ نَ یا نِ) [ ع. بهنانه ] (اِ.)
۱- زن خوشروی و نرم گفتار.
۲- زن خوشبوی.
بهو
(بَ) (اِ.)
۱- صفه.
۲- ایوان.
۳- کوشک.
۴- بالاخانه.
بهک
(بَ هَ) (اِ.) لک و پیس، کک و مک.
بهی
(بِ) (اِمر.) به، آبی.
بهی
(بَ) [ ع. ] (ص.)
۱- نیکو، زیبا.
۲- روشن، تابان.
بهیار
(بِ) (اِ.) پرستار، آن که پس از طی دورههای خاصی اجازه دارد بخشی از وظایف پرستاران را انجام دهد.
بهیج
(بَ) [ ع. ] (ص.) شادمان، خوشحال.
بهیزک
(بِ زَ) [ په. ] (اِ.) پنج روز آخر سال. به نامهای: اهنود، اشتود، سپنتمد، و هوخشتر، و هیشتوایشت، که مأخوذ از نام پنج فصل گاثهها میباشد. در ایران باستان هر ماه سی روز بودهاست بنابراین به آخر سال یعنی ...
بهیمه
(بَ مِ) [ ع. بهیمه ] (اِ.) چهارپا، ج. بهایم.
بهین
(بِ) (ص نسب.) برگزیده، منتخب.
بهینه
(بِ نِ) (ص نسب.) بهین.
بهیه
(بِ یَّ) [ ع. بهیّه ] (ص.)
۱- روشن، تابان.
۲- نیکو، زیبا.
بو
۱ - (اِ.) آن چه به وسیله بینی و حس شامه احساس شود.
۲- امید، آرزو.
۳- عطر.
۴- (مص م.) درک کردن، دریافتن.
بو
[ ع. ] (اِ.) در آغاز کنیههای عربی میآید: بوالقاسم، بوالفضل.
بو بردن
(بُ دَ) (مص م.) فهمیدن، پی به موضوعی سرُی بردن.
بو گرفتن
(گِ رِ تَ) (مص ل.) گندیدن، فاسد شدن.
بوآ
(بُ) [ انگ. ] (اِ.) نوی مار عظیم الجثه از تیره اژدر ماران. این جانور زنده زا است.
بواب
(بَ وّ) [ ع. ] (ص.) دربان، نگهبان.
بواد
(بُ) (فعل دعایی از بودن) بُوَد، باشد.
بوادر
(بَ دِ) [ ع. ] (ص.) ج. بارده.
۱- تندی و تیزی چشم.
۲- تیزی شمشیر.
۳- شتابزدگی.