ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بوادی
(بَ) [ ع. ] (اِ.) جِ بادیه ؛ صحراها.
بوار
(بَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- نیست شدن، هلاک گشتن.
۲- نیستی، کساد.
بوارد
(بَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ بارد، بارده.
۱- شمشیرهای بران.
۲- چیزهای سرد و خنک.
۳- غنیمتهای با رنج.
بواسیر
(بَ) [ ع. ] (اِ.) زخم و ورم رگهای مقعد که حاد آن موجب خونریزی میشود و با عمل جراحی معالجه میشود.
بواصل
(بِ ص ِ) [ فا - ع. ] (ق.) نقداً، نقد، دستادست.
بوالعجب
(بُ لْ عَ جَ) [ ع. ] (ص.) شگفت آور، شعبده، پر از شگفتی.
بوالفضول
(بُ لْ فُ) [ ع. ] (ص.) بیهوده گو.
بوب
(بو یا بُ) [ په. ] (اِ.) فرش، بساط خانه.
بوبر
(بُ) (اِ.) هدهد.
بوبرد
(بُ) (اِ.) بلبل.
بوبه
(بِ) (اِ.) هدهد.
بوبک
(بَ) (اِ.) نک پوپک.
بوبین
[ فر. ] (اِ.) قرقرهای که به دور آن سیم روپوش دار پیچیده شدهاست و برای تغییر مقدار جریان برق در موتورها و دستگاههای برقی به کار میرود.
بوتان
[ فر. ] (اِ.) گازی بی رنگ و خفه کننده که جهت سوخت و ساخت لاستیک مصنوعی به کار میرود.
بوتراب
(تُ) [ ع. ] (اِ.) پدر خاک، کنیه حضرت آدم.
بوته
(تِ) (اِ.)
۱- گیاهی پر شاخ و برگ که زیاد بلند نشود.
۲- بچه آدمی و دیگر حیوانات.
۳- نقش و نگار روی پارچه.
۴- کنایه از: زلف و گیسو.
بوته
(تَ یا تِ) (معر.) (اِ.) ظرفی که طلا و نقره را در آن ذوب کنند: بوته زرگری.
بوتیمار
(اِ.) مرغی است ماهیخوار با منقار کشیده و گردن دراز و دم کوتاه و پرهایی به رنگ سبز و سفید و آبی، در کنار رودخانهها مینشیند و ماهی شکار میکند. میگویند با وجود تشنگی شدید، آب نمیخورد زیرا میترسد که ...
بوتیک
[ فر. ] (اِ.) مغازهای که در آن لباس، کفش، عطر و مانند آن فروخته میشود.
بوج
(بَ) (اِ.) = بوچ:
۱- تکبر، غرور.
۲- خودنمایی.
۳- کروفر.