ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بیزیدن
(دَ) (مص م.) نک بیختن.
بیزیده
(دِ) (ص مف.) بیخته.
بیس بال
(بِ سْ) [ انگ. ] (اِمر.) از ورزشهای گروهی با توپ که شبیه بازی چوگان است.
بیسار
(بِ) (اِ.) نک بیستار.
بیست
[ په. ] (اِ.)
۱- برابر با دو ده، نوزده به اضافه یک.
۲- کنایه از: بسیار عالی.
بیست و چهارساعته
(تُ چِ عَ تِ) [ فا - ع. ]
۱- در تمام مدت شبانه روز.
۲- مجازاً: همیشه، دائم.
بیستار
(اِ.) واژه ایست مانند: فلان، که اشاره به یک چیز یا شخص مجهول و نامعلوم است.
بیستم
(تُ) (ص.) دارای رتبه با شماره بیست.
بیستمین
(تُ) (ص نسب.) منسوب به بیستم، آن که یا آن چه در مرتبه بیست باشد.
بیستگانی
(اِمر.) حقوق و مقرری به سپاهیان.
بیسراک
(سُ) (اِ.)
۱- شتر جوان قوی.
۲- استر، قاطر.
بیسکویت
[ فر. ] (اِ.) نوعی شیرینی که خشک و کم وزن است.
بیش
[ په. ] (ق.) افزون، زیاد.
بیش تر
(تَ) (ص تف.) افزون تر، زیادتر.
بیشمار
(شُ) (ص مر.)
۱- بی حساب، بی اندازه.
۲- بسیار زیاد.
بیشه
(ش ِ) [ په. ] (اِ.)
۱- نیزار، نیستان.
۲- جنگل کوچک.
بیشینه
(بِ نِ یا نَ) (ص نسب. اِمر.) بیشترین مقدار ممکن.
بیص
(بِ) [ ع. ] (اِ.) تنگی، گرفتاری.
بیضاء
(بَ) [ ع. ] (ص.) سفید، روشن.
بیضه
(بَ یا بِ ض ِ یا ضَ) [ ع. بیضه ] (اِ.)
۱- تخم مرغ.
۲- خایه، خصیه.
۳- کلاهخود. ؛ ~در کلاه داشتن کنایه از: رسوا شدن، مفتضح شدن.