ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بیضه آوردن
(~. وَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) بچه از تخم درآوردن.
بیضوی
(بِ یا بَ ضَ) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به بیضه.
۱- به شکل تخم مرغ.
۲- یکی از اشکال هندسی.
بیضی
(بِ) [ ع. ] (اِمر.) یکی از اشکال هندسی که کشیده تر از دایره بوده و دارای دو کانون میباشد.
بیطار
(بِ) [ معر. ] (ص.) دامپزشک. ج. بیاطره.
بیطره
(بَ یا بِ طَ رَ یا رِ) [ ع. ] (اِ.) دام پزشکی.
بیع
(بِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- فروختن.
۲- خریدن.
بیعانه
(بِ نِ) (اِمر.) پول پیش، پولی که خریدار پیش از خرید به فروشنده میدهد.
بیعت
(بِ عَ) [ ع. بیعه ]
۱- (مص ل.) پیمان بستن.
۲- (اِ.) عهد، پیمان.
۳- (اِ.) معبد یهود و نصاری ؛ ج. بیعات.
بیعت شکستن
(~. شِ کَ تَ) [ ع - فا. ] (مص م.) پیمان شکستن، بر هم زدن قرارداد.
بیعت گرفتن
(~. گِ رِ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) عهد و پیمان از کسی گرفتن.
بیغار
(بِ) (اِ.) سرزنش، طعنه.
بیغاره
(بِ رِ) نک بیغار.
بیغال
(اِ.) نیزه، رمح.
بیغوش
(بِ) (اِ.) بایغوش.
بیغوله
(بِ لِ) (اِ.)
۱- کُنج، گوشه.
۲- ویرانه.
بیفتک
(تِ) [ فر. ] (اِ.) قطعهای نازک از گوشت گاو که آن را سرخ کنند.
بیل
(اِ.) ابزاری دارای دسته بلند و صفحهای پهن و قاشق مانند که برای جا به جا کردن خاک و گل به کار میرود.
بیل مز
(مَ) [ تر. ] (اِ.) ابله، زبان نفهم.
بیلاخ
(اِصت.) (عا.) = بیلَخ: به طعنه به کسی گویند که دست به کار نسنجیدهای زده و شکست خوردهاست. (معمولاً همراه با بالا بردن انگشت شست).
بیلان
[ فر. ] (اِ.) صورت ریز دارایی و بدهی شرکتها و مؤسسات که معمولاً در آخر سال مالی تهیه شود، ترازنامه (فره).