ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بیلسته
(لَ تِ) (اِ.) وجب، شبر.
بیله
(لِ) (اِمر.)
۱- پیکانی که مانند بیل میساختند.
۲- پارو.
بیلک
(~.) (اِمصغ.)
۱- نوعی پیکان شبیه بیل کوچک.
۲- تیر دو شاخه.
بیلک
(لَ) (اِ.)
۱- منشور پادشاهان.
۲- قباله خانه و باغ و مانند آن.
بیلیارد
[ فر. ] (اِ.)= بلیارد: نوعی بازی روی میزهای مخصوص پوشانده از ماهوت با چهار سوراخ در چهار گوش و دو سوراخ در حدوسط طولی دو طرف و تعدادی گوی در روی میز و چوبهایی در دست ...
بیلیون
[ فر. ] (اِ.) عددی معادل هزارمیلیون.
بیم
[ په. ] (اِ.) ترس، خوف.
بیمار
(ص.)
۱- مریض، دردمند.
۲- ناتوان، رنجور.
بیمارستان
(رِ) (اِمر.) جایی که بیماران را در آنجا بستری و معالجه کنند، مریض خانه.
بیمارغنج
(غَ) (ص مر.)
۱- علیل، رنجور، همیشه بیمار.
۲- کسی که بیماری او از روی ناز و غمزه باشد.
بیمناک
(ص مر.)
۱- ترسنده، بیم دارنده.
۲- ترسناک.
بیمه
(مِ) (اِ.) عقدی است که به موجب آن یک طرف (بیمه گر) تعهد میکند در ازای پرداخت وجه (حق بیمه) از طرف دیگر (بیمه گذار) در صورت وقوع حادثه خسارت وارده بر او را جبران کند و انواع مختلف دارد: ...
بین
(بَ یا بِ) [ ع. ] (مص.) جدایی.
بین
(بِ) [ ع. ] (اِ.) میان، فاصله میان دو چیز.
بین
(بَ یِّ) [ ع. ] (ص.) هویدا، واضح.
بین الملل
(بِ نُ لْ مِ لَ) [ ع. ] (ق مر. ص مر.) میان ملت ملتهای مختلف.
بینا
[ په. ] (ص فا.)
۱- بیننده، بصیر.
۲- آگاه، هوشیار.
بینابین
(بَ یا بِ بِ) [ ع - فا. ] (ق مر.) میانه، حد وسط، بین بین.
بینات
(بَ یِّ) [ ع. ] (اِ.) جِ. بینه ؛ دلیلهای آشکار، براهین واضح.
بینایی
(حامص.)
۱- بینندگی، بصیرت.
۲- قوه باصره.