ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تاریکی
(حامص.)
۱- تیرگی، سیاهی.
۲- گرفتگی چهره در اثر خشم یا اندوه.
۳- جهل، نادانی، بی خبری.
۴- آشفتگی.
تاز
(اِ.)
۱- امرد، مخنث.
۲- فرومایه، سفله.
۳- محبوب، معشوق.
تاز
(ص فا.) در ترکیب معنای «تازنده» میدهد: پیشتاز، اسب تاز.
تازان
۱ - (ص فا.) در حال تاختن.
۲- (ق.) به تاخت، باسرعت.
تازاندن
(دَ) (مص م.) دواندن، تاختن.
تازانده
(دِ) (ص مف.) دوانیده، دوانده.
تازانه
(نِ) (اِ.) شلاق، تازیانه.
تازانیدن
(دَ) (مص م.) دواندن، دوانیدن.
تازبازی
(حامص.) بچه بازی، غلامبارگی.
تازنده
(زَ دِ) (ص فا.)
۱- دونده، تندرو.
۲- دواننده.
تازنگ
(زَ) (اِ.) ستونی از گچ و سنگ که زیر سقف خانه میزنند.
تازه
(زِ)
۱- (ص.) نو، جدید.
۲- مجازاً خرم، شاداب.
۳- بدیع.
۴- (ق.) اخیر، اخیراً. ؛~به دوران رسیده کنایه از: کسی که تازه به مقامی رسیده و خود را گم کرده، ندید بدید، نوکیسه.
تازه بهار
(~. بَ) (اِمر.)
۱- گل نوشکفته.
۲- نوبهار.
۳- زمین آرایش یافته از بهار مجدد.
تازه خط
(~. خَ) (ص مر.) پسری که تازه پشت لبش مو روییده.
تازه عروس
(~. عَ) [ ع - فا. ] (ص.) زنی که به تازگی ازدواج کردهاست، نوعروس.
تازه نفس
(~. نَ فَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) کسی که تازه به کاری پرداخته و هنوز خسته نشدهاست.
تازه وارد
(~. رِ) [ فا - ع. ] (ص مر.) غریب، ناشناس.
تازه کردن
(~. کَ دَ) (مص م.)
۱- زنده کردن.
۲- بارونق کردن. تعمیر کردن.
تازگی
(زِ)
۱- (حامص.) تازه بودن، نو.
۲- خرمی، طراوت.
۳- (ق.) جدیداً، اخیراً.
تازگی کردن
(زِ. کَ دَ)(مص ل.)
۱- گشاده رویی کردن.
۲- گرم پرسیدن، خوش آمد گفتن.