ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تازی
(اِ.) سگ شکاری.
تازی
(ص.)
۱- عرب، عربی.
۲- زبان عربی.
تازیانه
(نِ) (اِ.) شلاق، تسمه چرمی که با آن چهارپایان را هنگام تاختن بزنند.
تازیدن
(دَ)
۱- (مص ل.) تاختن، دویدن.
۲- حمله کردن.
۳- (مص م.) دوانیدن.
تازیک
(اِ. ص.) تازی، عرب.
تاس
(اِ.)
۱- اضطراب، بی تابی.
۲- اندوه.
تاس
(ص.) بی مو، سر تاس.
تاس
(اِ.)
۱- مکعبی کوچک دارای شش سطح که روی هر سطح تعدادی نقطه وجود دارد. به تعداد عددی که تاس نشان میدهد، مهره را در بازی نرد، حرکت میدهند.
۲- کاسه مسی، بادیه.
تاس بین
(ص فا.) دعانویس.
تاسانیدن
(دَ) (مص م.) خفه کردن، بی تابی کردن.
تاسع
(س ِ) [ ع. ] (اِ.) نهم.
تاسه
(س ِ) (اِ.)
۱- اندوه، ملالت.
۲- اضطراب، بی تابی.
۳- ویار، میل شدید به خوردن بعضی از میوهها یا خوراکیها که بیشتر به خانمهای آبستن دست میدهد.
تاسه
(~.) (اِمص.) نفس زدن پیاپی انسان و حیوان از کثرت گرما یا تلاش.
تاسوعا
[ ع. ] (اِ.) روز نهم ماه محرم.
تاسیدن
(دَ) (مص ل.)
۱- اندوهناک شدن.
۲- بی قرار شدن.
۳- ویار کردن.
تاش
(اِ.)
۱- کک و مک.
۲- ماه گرفتگی.
تاش
[ تر. ] (اِ.)
۱- یار، دوست.
۲- در فارسی پسوندی است که در آخر برخی واژهها معنای «هم» میدهد. مانند: خیلتاش = همقطار.
تاشک
(شَ) (ص.)
۱- چابک، چالاک.
۲- ماست چکیده.
تاشکل
(کِ) (اِ.) نک زگیل.
تاغ
(اِ.) درختی با برگهای مثلثی شکل و گلهای خوشهای.