ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تربص
(تَ رَ بُّ) [ ع. ] (مص ل.) چشم داشتن، انتظار کشیدن.
تربچه
(تُ رُ چِ) (اِمصغ.) گونهای ترب است، کوچکتر از ترب که ریشه آن قرمز است.
تربی
(تَ رَ بِّ) [ ع. ] (مص م.) پرورش دادن.
تربیت
(تَ یَ) [ ع. تربیه ] (مص م.)
۱- پروردن.
۲- ادب و اخلاق را به کسی آموختن. ؛ ~بدنی سازمانی که برنامه ریزی و اجرای امور ورزشی را بر عهده دارد. ؛ ~معلم مرکزی که دانشجویان را ...
تربیع
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- چهار بخش کردن.
۲- در علم نجوم، روشن بودن یک چهارم سطح ماه در شبهای هفتم و بیست و یکم هر ماه قمری.
ترت و مرت
(تَ تُ مَ)
۱- (ص مر.) تارومار.
۲- پراکنده، پریشان.
۳- (اِمر.) تاخت وتاراج.
ترتب
(تَ رَ تُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- پشت سر هم قرار گرفتن.
۲- در جای خود واقع شدن.
ترتوف
(تَ) [ ع. ] (اِ.) سیب زمینی ترشی.
ترتیب
(تَ) [ ع. ] (مص م.) سامان دادن، نظم دادن.
ترتیل
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- حُسن کلام.
۲- قرآن را با قرائت درست و آهنگ نیک تلاوت کردن.
ترجح
(تَ رَ جُّ) [ ع. ] (مص ل.) چربیدن، فزونی جستن.
ترجمان
(تَ جُ) [ ع. ] (ص.)
۱- مترجم، گزارنده.
۲- بازگو کننده، بیان کننده.
ترجمه
(تَ جَ یا جُ مِ) [ ع. ترجمه ]
۱- (مص م.) روایت کردن مطلبی از زبانی به زبان دیگر.۲ - ذکر کردن سیرت و اخلاق و نسب کسی.
۳- (اِمص.) گزارش.
ترجی
(تَ رَ جِّ) [ ع. ] (مص ل.) امید داشتن.
ترجیح
(تَ) [ ع. ] (مص م.) برتری داشتن.
ترجیع
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- برگردانیدن.
۲- آواز را در گلو گردانیدن.
ترجیع بند
(~. بَ) (اِمر.) شعری دارای چند بند با یک وزن واحد که هر بند با قافیه تازه شروع شود، و یک بیت در میان بندها عیناً تکرار شود.
ترح
(تَ رَ) [ ع. ] (اِ.) اندوه، حزن.
ترحال
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) کوچیدن، بار بستن.
ترحل
(تَ رَ حُّ) [ ع. ] (مص ل.) کوچ کردن.