ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ترس
(تَ)
۱- (اِ.) بیم، هراس.
۲- (ص فا.) در ترکیب به معنی «ترسنده» آید: خداترس.
ترس
(تُ) [ ع. ] (اِ.) سپر. ج. اتراس.
ترس
(~.) [ ع. ] (اِ. ص.) زمین سخت، محکم ج. تُرُس، اتراس.
ترسا
(تَ) [ په. ] (ص فا.)
۱- ترسنده.
۲- مسیحی.
ترساندن
(تَ دَ) (مص م.) بیم دادن.
ترساننده
(تَ نَ دِ) (ص فا.) آن که دیگری را بترساند.
ترسانیدن
(تَ دَ) (مص م.) نک ترساندن.
ترسایی
(تَ) (اِمص.) مسیحیت، مسیحی بودن.
ترسل
(تَ رَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.) نامه نوشتن، نامه نگاری.
ترسم
(تَ رَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- ظاهر پرستیدن.
۲- سالوسی کردن.
ترسناک
(تَ) (ص مر.) خوف انگیز، ترس - آور.
ترسو
(تَ) (ص.) ترسنده، کم جرأت، کم دل.
ترسکار
(تَ)
۱- (ص فا.) پارسا، خداترس.
۲- (اِ.) نوعی جامه ویژه که ایرانیان قدیم هنگام نیایش به تن میکردند.
ترسیدن
(تَ دَ) (مص ل.) بیم داشتن، ترس داشتن.
ترسیم
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- نشان گذاشتن.
۲- رسم کردن.
ترش
(تُ) [ په. ] (ص.) یکی از مزهها، هرچه که طعم سرکه لیموترش و... داشته باشد، ضد شیرین.
ترش رو
(تُ رْ یا رُ) (ص مر.) بدخو.
ترشا
(تُ) (ص فا.) سوزشی که بر اثر ترشح اسید معده در مری و ناحیه سینه احساس میشود.
ترشح
(تَ رَ شُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- تراویدن.
۲- پاشیده شدن.
ترشک
(تُ شَ) (اِ.) گیاهی مانند شبدر با گلهای زرد یا سرخ.