ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ترحم
(تَ رَ حُّ) [ ع. ] (مص ل.) مهربانی کردن، رحم کردن.
ترحم فرستادن
(~. فِ رِ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) طلب آمرزش کردن.
ترحیب
(تَ) [ ع. ] (مص م.) خوشامد گفتن.
ترحیم
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- رحم کردن.
۲- طلب آمرزش کردن.
ترخان
(تَ) [ تر - مغ. ] (اِ.)لقبی برای شاهزادگان ترک و مغول که از پرداخت باج و مالیات معاف بودند و هرگاه که میخواستند بدون اجازه به حضور سلطان میرفتند.
ترخص
(تَ رَ خُّ) [ ع. ] (مص ل.) رخصت یافتن، اجازه گرفتن.
ترخوانه
(تَ خا نِ) (اِ.) نوعی خوراک ساخته شده از گندم و شیر که آن را پخته به شکل گلوله درمی آورند و خشک کرده برای زمستان نگه میدارند.
ترخون
(تَ) (اِ.) گیاهی با برگهای دراز و باریک و ساقه نازک و راست که بوی خوش و مزه تند دارد و برای یبوست مفید است.
ترخون
(~.) (ص مر.) مردم خونی و بی باک و دزد و اوباش.
ترخیص
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- ارزان کردن.
۲- مرخص کردن.
ترخیم
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- دنباله چیزی را بریدن.
۲- نرم کردن آواز.
۳- انداختن «ن» از آخر مصدر و ساختن مصدر مرخم.
ترد
(تُ) (ص.) (عا.)
۱- تر و تازه.
۲- هر چیزی که زود شکسته گردد.
تردامن
(تَ. مَ) (ص مر.) فاسق، فاجر.
تردد
(تَ رَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.) آمد و شد کردن.
۲- دو دل شدن.
۳- اسهال.
تردست
(تَ. دَ) (ص مر.)
۱- چابک، زرنگ.
۲- ماهر.
۳- شعبده باز.
تردستی
(~. دَ) (حامص.)
۱- چالاکی.
۲- مهارت.
۳- شعبده بازی، حقه بازی.
تردماغ
(~. دِ) (ص مر.) بانشاط، سرزنده.
تردید
(تَ) [ ع. ] (مص م.) دو دل کردن.
ترذیل
(تَ) [ ع. ] (مص م.) پست شمردن، خوار داشتن ؛ ج. ترذیلات.
ترزبان
(تَ. زَ) (ص مر.) خوش سخن، فصیح.