ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تله
(تَ لِ) (اِ.) دام، ابزاری برای گرفتن حیوانات.
تله بست
(تَ لِ بَ) (اِمر.) چوب بست.
تله تایپ
(~.) [ انگ. ] (اِمر.) دستگاهی است شبیه ماشین تحریر که سیمهای برقی آن را به ماشین تحریر دیگری نظیر خود آن در نقطه دیگر وصل کنند و چون مطالبی به وسیله ماشین اول نوشته شود ماشین دومی رونوشت آن ...
تله تکس
(تِ لِ تِ) [ انگ. ] (اِ.) سیستمی که اطلاعات مورد نیاز روزانه را از قبیل اجناس و ساعت پرواز هواپیما و اخبار مهم سیاسی به صورت نوشته روی صفحه تلویزیون ظاهر کند، پیام نما. (فره).
تله پاتی
(تِ لِ) [ فر. ] (اِمر.) انتقال و ارتباط فکر از راه دور، دورآگاهی (فره).
تلهب
(تَ لَ هُّ) [ ع. ] (مص ل.) زبانه کشیدن آتش.
تلهف
(تَ لَ هُّ) [ ع. ] (مص ل.) افسوس خوردن.
تلو
(تِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دنبال، پس.
۲- بچه شتر که دنبال مادر خود میرود.
تلواسه
(تَ س ِ) (اِ.) = تالواسه:
۱- اضطراب، بی قراری.
۲- اندوه، ملالت.
تلوتلو
(تِ تِ) (اِمر.) حرکت به چپ و راست مانند راه رفتن اشخاص مست.
تلوث
(تَ لَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) آلوده شدن.
تلون
(تَ لَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) رنگ به رنگ گشتن، هر لحظه به رنگی درآمدن.
تلوک
(تَ لُ) (اِ.) نشانه، هدف.
تلویح
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- اشاره کردن، با اشاره فهماندن.
۲- سخنی را در ضمن سخن دیگر به کنایه بیان داشتن.
تلویزیون
(تِ لِ یُ) [ فر. ] (اِ.) دستگاهی است که تصاویر اشیاء و اشخاص را از مسافت دور به وسیله امواج الکترونیکی انتقال دهد.
تلویم
(تَ) [ ع. ] (مص م.) سرزنش کردن.
تلوین
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- رنگ به رنگ کردن.
۲- اسلوب سخن را تغییر دادن و متنوع ساختن.
۳- غذاهای گوناگون حاضر کردن.
تلپ
(تِ لِ) (ص.)
۱- تالاپ.
۲- ویژگی آن که خود را به دیگران تحمیل میکند. ؛~شدن سربار شدن.
تلکس
(تِ لِ) [ انگ. ] (اِ.) دستگاه ارتباطی برای ارسال و دریافت پیام که با گرفتن شماره مخاطب دستگاه تله تایپ آن به کار میافتد و پیام را ثبت میکند.
تلکه
(تَ لَ کِ) (اِ.) (عا.) پول یا جنسی که با مکر و فریب از دیگری بگیرند.