ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تلکه کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.) باج گرفتن، رشوه گرفتن.
تلگراف
(تِ لِ) [ فر. ] (اِمر.) دستگاهی است که به وسیله آن اخبار و مطالب را از راه دور مخابره کنند.
تلگرام
(تِ لِ) [ فر. ] (اِمر.) مطلبی که به وسیله تلگراف مخابره و بر کاغذی نوشته شده باشد.
تلی
(تُ) (اِ.)
۱- کیسهای که در آن اسباب خیاطی را بگذارند.
۲- دست افزار حجام.
تلیبار
(تَ) (اِ.) نک تلمبار.
تلید
(تَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- مال کهنه و قدیمی و موروثی.
۲- غیر عربی که در میان عرب پرورش یافته باشد.
تلین
(تَ لَ یُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- نرم شدن.
۲- چاپلوسی کردن.
تلیین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) نرم گردانیدن.
تم
(تِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- موضوع اساسی، مایه.
۲- زمینه.
تم
(تَ) [ په. ] (اِ.)
۱- تیرگی چشم، بیماری ای که باعث نابینایی و کمی دید میشود.
۲- تاریکی، سیاهی.
تماثل
(تَ ثُ) [ ع. ] (مص ل.) مانند هم شدن، ه مچون یکدیگر گردیدن.
تماثیل
(تَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تمثال.
۱- نگارها.
۲- مجسمهها، پیکرها.
تماخره
(تَ خَ رِ) (اِمص.)
۱- مزاح، خوش - طبعی.
۲- مطایبه.
تمادح
(تَ دُ) [ ع. ] (مص م.)یکدیگر را ستودن.
تمادی
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) طول دادن، به درازا کشیدن.
۲- مداومت کردن بر کاری.
تمار
(تَ مّ) [ ع. ] (اِ.) خرمافروش.
تمارض
(تَ رُ) [ ع. ] (مص ل.) خود را به بیماری زدن.
تمازج
(تَ زُ) [ ع. ] (مص ل.) آمیخته شدن، مخلوط شدن.
تمازح
(تَ زُ) [ ع. ] (مص ل.) مزاح کردن با هم.
تماس
(تَ سّ) [ ع. ] (مص ل.) یکدیگر را مس کردن، به هم مالیده شدن.