ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تماسخ
(تَ سُ) [ ع. ] (مص ل.) انتقال نفس به بدن حیوان دیگر غیر انسان.
تماسک
(تَ سُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- خود را نگاه داشتن.
۲- چنگ در زدن و آویختن.
تماسیح
(تَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تمساح.
تماشا
(تَ) [ ع. تماشی ]
۱- (مص م.) دیدن، نگاه کردن.
۲- (مص ل.) گردش کردن، راه رفتن.
تماشاخانه
(~. نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) جایی که در آن هنرپیشگان داستانی را به نمایش درآوردند، تأتر.
تماشاچی
(~.) [ ع - تر. ] (ص مر. اِمر.) کسی که نمایش، بازی یا مسابقهای را تماشا کند.
تماشاگر
(~. گَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) بیننده، ناظر، کسی که تماشا میکند.
تماشی
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) با هم راه رفتن.
تمالک
(تَ لُ) [ ع. ] (مص ل.) خویشتن دار بودن.
تمام
(تَ) [ ع. ] (ص.)
۱- کامل، درست.
۲- بی - عیب.
۳- رسا.
۴- همه، همگی.
تمام رخ
(تَ. رُ) [ ع - فا. ] (اِمر.) نقش یا تصویری که از روبرو باشد. مق نیم رخ.
تماماً
(تَ مَ نْ) [ ع. ] (ق.) همه، همگی، کلاً جمعاً.
تمامت
(تَ مَ) [ ع. تمامه ] (مص ل.)
۱- تمام کردن، کامل کردن.
۲- همه.
تمامی
(تَ) [ ع - فا. ] (حامص.)
۱- به سر آمدن.
۲- رسیدگی، رسایی.
تمامی
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.)
۱- تمام، همه.
۲- پایان.
تمایز
(تَ یُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- با هم فرق داشتن.
۲- جدا شدن.
تمایل
(تَ یُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- اظهار میل و رغبت کردن.
۲- به سوی چیزی کج شدن.
۳- (اِمص.) گرایش، میل.
۴- عاطفه، احساس.
تمایم
(تَ یِ) [ ع. تمائم ] (اِ.) جِ تمیمه.
تمبر
(تَ) [ فر. ] (اِ.) تکه کاغذی کوچک و چسبناک که اداره پست چاپ و در مقابل اخذ حق حمل و نقل نامهها و غیره به نامه و محمول الصاق کند.
تمت
(تَ مَّ) [ ع. ] (فع.) به پایان رسید، تمام شد (در آخر کتابها و رسالهها نوشته شود).