ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تمتع
(تَ مَ تُّ) [ ع. ] (مص ل.) برخوردار شدن، بهره مند شدن.
تمتم
(تُ تُ) (اِ.) منگولهای که از موی دم گاومیش هندی درست میکردند و آن را بر سر نیزه یا گردن اسب میبستند.
تمتمام
(تَ تَ) [ ع. ] (ص.) کسی که به علت تند حرف زدن، سخنش فهمیده نمیشود.
تمثال
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) مثل زدن، مثل آوردن.
تمثال
(تِ) [ ع. ] (اِ.) صورت، نگار، مجسمه. ج. تماثیل.
تمثل
(تَ مَ ثُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- داستان زدن، مثال آوردن.
۲- شبیه چیزی شدن.
۳- قصاص گرفتن.
تمثیل
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- مثال آوردن.
۲- تشبیه کردن.
تمجمج
(تَ مَ جْ مُ) [ ع. ] (مص ل.) سخن را نامفهوم ادا کردن.
تمجید
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ستودن، تعریف کردن.
تمحق
(تَ مَ حُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- نابود شدن.
۲- سوختن.
تمحل
(تَ مَ حُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- حیله کردن.
۲- کسی را به تکلف انداختن.
تمحیص
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- آزمودن.
۲- پاکیزه کردن.
۳- کاستن.
۴- گوشت را از چربی و پی جدا کردن.
تمدد
(تَ مَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.) دراز شدن، کشیده شدن.
تمدن
(تَ مَ دُّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) شهرنشین شدن.
۲- (اِ.) همکاری مردم یک جامعه برای ترقی و پیشرفت.
تمدیح
(تَ) [ ع. ] (مص م.) مدح کردن.
تمدید
(تَ) [ ع. ] (مص م.) کشیدن، دراز کردن.
تمر
(~.) [ ع. ] (اِ.) خرما.
تمر
(تَ) (اِ.) آب مروارید، یکی از بیماریهای چشمی که بیشتر در سنین بالا بروز میکند و باعث کم شدن نیروی دید میشود.
تمر
(~.) (اِ.) درختی است با برگهای دراز و متناوب که هر برگ بیش از بیست تا سی برگچه دارد، گلهایش زرد یا سرخ رنگ است. میوه اش سرخ و ترش مزهاست که در غلافی بزرگ جا دارد، برای قلب ...
تمرد
(تَ مَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) سرپیچی کردن، نافرمانی.