ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تناهی
(تَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- به پایان رسیدن، به نهایت رسیدن.۲ - بازایستادن.
تناوب
(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.) به نوبت کاری را انجام دادن.
تناور
(تَ وَ)(ص مر.)
۱- تنومند، فربه.
۲- قوی جثه.
تناول
(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.)۱ - گرفتن، برداشتن.
۲- غذا خوردن.
تناوم
(تَ وُ) [ ع. ] (مص م.) خود را به خواب زدن.
تناکح
(تَ کُ) [ ع. ] (مص ل.) زن خواستن.
تناکر
(تَ کُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- خود را به نادانی زدن.
۲- دشمنی ورزیدن دو قوم با یکدیگر.
تنبان
(تُ) (اِ.)
۱- زیر جامه، ازار.
۲- شلوار. ؛ ~ کسی دو تا شدن کنایه از: پولدار شدن.
تنباکو
(تَ) (اِ.) گیاهی است یک ساله، بومی قاره امریکا که به وسیله اسپانیاییها به اروپا برده شده. از گونه توتون است که برگ آن را خشک کرده و به وسیله دود کردن، استعمال میشود، دارای ماده سمی نیکوتین است.
تنبسه
(تَ بَ سَ) (ا.) فرش، قالی.
تنبل
(تَ بَ) (ص.) تن پرور، کاهل.
تنبل
(تِ بَ) (ص.) کوتاه قد.
تنبل
(تَ یا تُ بُ) (اِ.)
۱- مکر، حیله.
۲- افسون، جادو.
تنبلیت
(تَ بَ) (اِ.) = تملیت:
۱- بار کوچکی که بر بار بزرگ بندند و گاه بر بالای چاروا نهند و بر روی آن سوار شوند.
۲- یک لنگ بار، عدل.
تنبنده
(تَ بَ دِ)
۱- (ص فا.) جنبنده، لرزنده.
۲- (اِ.) بنایی که در حال فرو ریختن باشد.
تنبه
(تَ نَ بُّ) [ ع. ] (مص ل.) بیدار شدن، هوشیار شدن.
تنبه
(تَ بَ) (اِ.) چوب پشت در، کلون.
تنبور
(تَ) [ په. ] (اِ.) سازی است مانند سه تار دارای کاسهای کوچک و دستهای دراز.
تنبوشه
(تَ بُ ش ِ) (اِ.) لوله سفالین که در زیر خاک یا میان دیوار کارمی گذاشتند تا آب از آن عبور کند.
تنبوک
(تَ) (اِ.)
۱- یک طرف زین با دامنه تسمه رکاب.
۲- کباده.