ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تیریز
(تِ) (اِ.)
۱- چاک جامه.
۲- بال و پر مرغان.
۳- شاخ جامه.
تیز
(اِ.) باد صداداری که از مقعد خارج شود.
تیز
[ په. ] (ص.)
۱- بُرنده.
۲- هر چیز که مزه آن تند باشد و زبان را بسوزاند، مانند فلفل.
۳- هوشیار، مراقب.۴ - (ق.) (عا.)سریع، فوری.
تیز
(ق. ص.)۱ - تندخو، بدخو.۲ - زرد، بی رنگ.
تیز کردن
(کَ دَ) (مص م.)
۱- برنده کردن.
۲- خشمگین کردن.
تیزاب
(اِمر.) اسیدنیتریک، مایعی است بی رنگ و تندبو. همه فلزات غیر از طلا را آب میکند. اگر با اسیدکلریدریک آمیخته شود، تیزآب سلطانی میشود که طلا را هم آب میکند.
تیزبین
(ص فا.) دقیق، کنجکاو.
تیزتاو
(ص مر.) تندخو، بدخو.
تیزدست
(دَ) (ص مر.) ماهر، استاد.
تیزدندان
(دَ)(ص مر.)کنایه از: آزمند، حریص.
تیزر
(زِ) [ انگ. ] (اِ.)
۱- آگهی کوتاه تبلیغاتی که ویژگیهای جذاب کالا یا برنامهای را در تلویزیون به نمایش گذارد، آگهی تبلیغاتی تلویزیونی. (فره).
۲- صحنه آغازی کوتاه و جالب توجهی از فیلم که معمولاً پیش از عنوان بندی یا همراه ...
تیزمغز
(مَ) (ص مر.) برّنده، تندخو.
تیزنا
(اِمر.) لبه تیز تیغ.
تیزهوش
(ص مر.) هوشیار، هوشمند.
تیزویر
(حامص.) تیزهوش، هوشیار.
تیزپا
(ص مر.) چابک.
تیس
(تَ) [ ع. ] (اِ.) بز نر.
تیسر
(تَ یَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.) آسان شدن.
تیسیر
(تَ) [ ع. ] (مص م.) آسان کردن، سهل کردن.
تیشتر
(تَ) (اِ.) نک تُشتر.