ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
جراحی
(جَ رّ) [ ع - فا. ] (حامص.) (اِ.) رشتهای از علم پزشکی که با قطع و برداشتن یا ترمیم اعضای ناسالم و معیوب به منظور بهبود حال بیمار سر و کار دارد.
جراد
(جَ) [ ع. ] (اِ.) ملخ.
جرار
(جَ رّ) [ ع. ] (ص.)
۱- انبوه، بیشمار.
۲- به سوی خود کشنده.
جراره
(جَ رِّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نوعی از عقرب زرد و درشت که دُمش را برزمین میکشد و زهر شدیدی دارد.
۲- کنایه از: زلف معشوق.
جراسک
(جَ سَ) (اِ.) نک جرواسک.
جرانغار
(جَ) [ مغ. ] (اِ.) جانب دست چپ، میسره ؛ مق. برانغار.
جراید
(یِ) [ ع. ] (اِ.) جِ جریده.
۱- روزنامهها.
۲- دفترها.
جرایر
(یِ) [ ع. ] (اِ.) جِ جریره ؛ گناهان.
جرایم
(یِ) [ ع. جرائم ] (اِ.)جِ جریمه.
۱- گناهان.
۲- مجازاتهای نقدی.
جرب
(جُ رَ) (اِ.) دُرّاج، پرندهای است شبیه کبک.
جرب
(جَ رَ) [ ع. ] (اِ.) نک گری.
جرباء
(جَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آسمان.
۲- ناحیهای از آسمان که در آن فلک ماه و آفتاب میگردد. (به باور قدما).
جربز
(جُ بُ) [ معر. ] (ص.) گربز، فریبنده، خدعه کننده.
جربزه
(جُ بُ زِ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- زیرکی، خدعه.
۲- توانایی برای انجام کاری.
جرت و قوز
(جِ تُ) (ص مر.) (عا.) سبک سر و بی ادب که به سر و وضع و لباس خود مغرور باشد.
جرثقیل
(جَ ثَ) [ ع. ] (اِ.) دستگاهی که با آن میتوان بارهای سنگین را به حرکت درآورد.
جرثوم
(جُ) [ ع. ]
۱- (اِ.) اصل، ریشه.
۲- خاک اطراف ریشه درخت.
۳- خانه مورچه.
۴- میکروب، انگل.
۵- (ص.) اصیل، نجیب. ج. جراثیم.
جرثومه
(جُ ثُ مِ)
۱- اصل و بیخ هر چیز.
۲- ماده.
۳- تخم. ؛ ~ فساد مایه تباهی.
جرح
(جَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- باطل کردن گواهی و شهادت.
۲- زخم زدن، بد گفتن.
جرح
(جُ) [ ع. ] (اِ.) زخم.