ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
جزوه
(جُ وِ) [ ع. جزوه ] (اِ.)
۱- دستهای از کاغذ چاپ شده یا با دست نوشته شده.
۲- بخشی از کتاب.
۳- دفترچه.
جزیره
(جَ رِ) [ ع. جزیره ] (اِ.) آبخوست ؛ قطعه زمینی که گرداگرد آن را آب فرا گرفته باشد. ج. جزایر.
جزیل
(جَ) [ ع. ] (ص.)
۱- بسیار، فراوان.
۲- استوار، محکم.
جزیه
(جِ یِ) [ معر. ] (اِ.) خراجی که اهل کتاب سالانه به دولت اسلامی میپرداختند.
جس
(جَ) [ ع. ] (مص م.)مس کردن، برماسیدن.
جساد
(جَ) (اِ.) زعفران.
جسارت
(جَ رَ) [ ع. جساره ] (مص ل.) دلیر شدن، گستاخی کردن.
جسامت
(جَ مَ) [ ع. جسامه ] (مص ل.) تنومند شدن، تناور گردیدن.
جست وخیز
(جَ تُ) (اِمص.) پرش.
جستار
(جُ) (اِمص.) بحث.
جستجو
(جُ تِ) (اِمص.) = جست وجوی:
۱- طلب.
۲- کوشش برای یافتن چیزی.
جستن
(جُ تَ) (مص م.)
۱- طلب کردن.
۲- جستجو کردن.
۳- یافتن.
جستن
(جَ تَ) (مص م.)
۱- پریدن، جهیدن.
۲- گریختن.
۳- خلاص شدن.
جسته
(جَ تِ)(ص مف.)
۱- طلب شده.
۲- یافته.
جسته جسته
(جَ تِ. جَ تِ) (ق.) اندک اندک، تدریجاً.
جسته گریخته
(~. گُ تِ) (ق.)
۱- گه گاه، به ندرت.
۲- کم و بیش.
جسد
(جَ سَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- کالبد، بدن.
۲- در فارسی: جسم انسان مرده. ج. اجساد.
جسر
(جِ) [ ع. ] (اِ.) پل.
جسم
(جِ) [ ع. ] (اِ.) بدن.
جسمانی
(~.) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به جسم، جسمی. مق روحانی.