ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
جریان
(جَ رَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- روان شدن (آب و هر چیز مانند آن).
۲- واقع شدن امری.
۳- دست به دست شدن پول.
جریب
(جَ) [ معر. ] (اِ.) ۰۰۰/۱۰۰ مترمربع، واحدی برای اندازه گیری زمین.
جریبانه
(جَ نِ) [ معر - فا. ] (ق مر.) مالیات یا عوارضی که به وسیله اندازه گرفتن زمین تعیین میشود.
جریح
(جَ) [ ع. ] (ص.) مجروح.
جریحه
(جَ حِ) [ ع. ] (اِ.) زخم.
جریحه دار
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) مجروح.
جرید
(جَ) [ ع. ] (ص.) تنها، تنهارو، منفرد.
جریده
(جَ دِ) [ ع. جریده ] (اِ.)
۱- دفتر.
۲- روزنامه.
۳- عدهای سوار بدون پیاده.
۴- مجازاً س بکبار، مجرّد.
جریر
(جَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) رسنی که شتر را به جای افسار باشد.
۲- (ص.) جاری، روان.
۳- تندزبان، گویا.
جریره
(جَ رِ) [ ع. جریره ] (اِ.) گناه، جنایت.
جریم
(جَ) [ ع. ] (ص.) ستبر، بزرگ جسم.
جریم
(~.) [ ع. ] (ص.) گناهکار، مجرم.
جریمه
(جَ مِ) [ ع. جریمه ] (ص.) تاوان نقدی که از مجرم گیرند.
جز
(جُ) (حراستث.) غیر، مگر، لا، الا، به استثنای.
جز
(جِ) (اِ.)
۱- صدایی که از تماس آب با آتش یا فلز گداخته برخیزد.
۲- صدای تف دادن چیزی در روغن.
جز زدن
(جِ. زَ دَ)(مص ل.) ناله و زاری کردن.
جزء
(جُ) [ ع. ] (اِ.) بخشی از چیزی، پارهای از شی ء مق کل. ج. اجزاء.
جزء
(جُ) [ ع. ] (اِ.) بخشی از چیزی، پارهای از شی ء. ج. اجزاء.
جزئی
(جُ) [ ع. ] (ص نسب.) اندک، کم.
جزئیات
(جُ یّ) [ ع. ] (اِ.) جِ جزئیه.