ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
جمال
(جَ مّ) [ ع. ] (ص.) شتربان، ساربان.
جمان
(جُ) [ ع. ] (اِ.) مروارید، لؤلؤ.
جماهیر
(جَ) [ ع. ] (اِ.) جِ جمهور؛ تودهها.
جمبوری
(جَ) [ انگ. ] (اِ.) اجتماع پیشاهنگان نقاط مختلف در یک محل، کنگره پیشاهنگان.
جمجمه
(جُ جُ مِ) [ ع. جمجمه ] (اِ.) کاسه سر.
جمد
(جَ مَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- یخ.
۲- برف.
جمرات
(جَ مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ جمره ؛ جمرات حج سه م وضع است در منی و مکه که آنها را جمره الاولی، جمره الوسطی و جمره العقبه گویند و حاجیان در آنها باید جمره (سنگریز ه) بریزند.
جمره
(جَ رِ) [ ع. جمره ] (اِ.)
۱- تکهای آتش.
۲- سنگ ریزه.
۳- در فارسی، بخاری که در آخر زمستان از زمین بلند میشود، که حمل بر نفس کش یدن زمین است.
جمست
(جَ مَ) (اِ.) جوهری است فرومایه و کم قیمت و رنگش کبود مایل به سرخ و زرد و سفید باشد. گمست و جمشت نیز گویند.
جمشاک
(جَ) (اِ.) کفش، پای افزار. چمشاک و جمشک نیز گویند.
جمع
(جَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) گرد کردن.
۲- فراهم کردن، فراهم آوردن.
۳- آسوده (صفتی است برای خاطر): خاطرجمع.
۴- (اِ.) انجمن، مجمع.
۵- گروه، جمعیت.
۶- مجموع، همه.
۷- یکی از چهار عمل اصلی و آن افزودن دو یا چند عدد ...
جمع آوری
(~. وَ) (حامص.)
۱- جمع کردن، گ رد کردن، فراهم آوردن.
۲- پیش گیری از انتشار یا گسترش.
۳- نظم دادن به چیزهای آشفته و در هم بر هم.
جمعه
(جُ عِ) [ ع. جمعه ] (اِ.) هفتمین روز هفته مسلمانان.
جمعیت
(جَ یَّ) [ ع. جمعیه ] (مص ل.)
۱- گرد هم آمدن، مجتمع شدن.
۲- گروه مردم.
جمل
(جَ مَ) [ ع. ] (اِ.) شتر.
جمل
(جُ مَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ریسمان ضخیم.
۲- طناب کشتی.
۳- حساب حروف ابجد.
جمله
(جُ لِ) [ ع. جمله ] (اِ.)
۱- همگی، همه.
۲- کلام و سخنی که معنی داشته و کامل باشد (دستور).
۳- سخن، کلام.
۴- تماماً، سراسر.
۵- خلاصه، مجمل.
جملگی
(جُ لَ یا لِ) [ ع - فا. ] (ق.) همگی.
جمنده
(جُ مُ دِ یا دَ)
۱- جنبنده، متحرک.
۲- دابه، چهارپا.
۳- شپش.
جمهره
(جَ هَ رِ یا رَ) [ ع. جمهره ] (اِ.) توده ریگ.