ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
جناس
(جِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- همجنس بودن.
۲- آوردن دو یا چند کلمه که در لفظ یکی و در معنی مختلف باشند.
جناع
(جَ) (اِ.) دامن زین، طاق پیشین زین.
جناغ
(ج) (اِ.)
۱- استخوانی به شکل عدد ۷ که جلوی سینه مرغ قرار دارد، استخوانی در جلو سینه انسان که از پایین به دندهها و در بالا به استخوانهای ترقوه وصل میشود.
۲- سه پایه.
۳- شرط و گروی که دو کس با ...
جناغ شکستن
(~. ش کَ تَ) (مص ل.) شرط بندی کردن دو تن با شکستن جناغ مرغ.
جنان
(جِ) [ ع. ] (اِ.) جِ جنت.
جنان
(جَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دل، قلب.
۲- درون چیزی، باطن.
۳- شب، تاریکی شب ؛ ج. اجنان.
جنایت
(جِ یَ) [ ع. ] (مص ل.) گناه کردن. ج. جنایات.
جنب
(جَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پهلو، کنار.
۲- سمت.
جنب
(جُ نُ) [ ع. ] (ص.)
۱- کسی که به علت خروج منی، غُسل بر او واجب است.
۲- بیگانه، بعید، دور.
جنباندن
(جُ دَ) (مص م.) حرکت دادن، تکان دادن.
جنبانیدن
(جُ دَ) (مص م.) نک جنباندن.
جنبش
(جُ بِ) [ په. ] (اِمص.)
۱- حرکت، تکان.
۲- لرزش.
جنبنده
(جُ بَ دِ) (ص فا.) متحرک.
جنبه
(جَ بِ یا بَ) [ ع. جنبه ] (اِ.)
۱- پهلو، طرف، جهت، ناحیه.
۲- ظرفیت، طاقت، توان.
۳- جلوهای خاص از محتوای یک چیز.
۴- حالت، ویژگی، خاصیت.
جنبه داشتن
(~. تَ) (ص.) (عا.) ظرفیت داشتن.
جنبیدن
(جُ دَ) (مص ل.)
۱- حرکت کردن.
۲- لرزیدن.
جنت
(جَ نَّ) [ ع. جنه ] (اِ.)
۱- بهشت، فردوس.
۲- بوستان، باغ.
جنتلمن
(جِ تِ مَ) [ انگ. ] (ص.) باتربیت، باوقار، نجیب، نجیب زاده.
جنجال
(جَ یا جِ) (اِ.)
۱- شور و غوغا، داد و فریاد.
۲- بحث و مجادله شدید همراه با شایعات.
جنجالی
(~.) (ص نسب.)
۱- کسی که جنجال برپا کند، آن که داد و فریاد کند.
۲- پرسر و صدا.