ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
جهاد
(جِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- کارزار کردن.
۲- جنگیدن در راه حق. ؛ ~ اصغر جنگ با دشمنان دین خدا. ؛ ~ اکبر جنگ با نفس و تحمل رنج برای مبارزه با امیال نفسانی.
جهار
(جِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- آشکار کردن.
۲- بلند کردن آواز.
۳- کسی را رویارو و بی حجاب دیدن.
۴- جنگ تن به تن کردن.
۵- آشکارا.
جهاراً
(جِ رَ) [ ع. ] (ق.) آشکارا.
جهارت
(جَ رَ) [ ع. جهاره ] (مص ل.) نک جهار.
جهاز
(جَ یا جِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ساز و برگ.
۲- اسباب و اثاثیه.
۳- مجموعه اعضایی که در بدن عمل معینی راانجام میدهند، جهاز هاضمه.
۴- اثاثیهای که عروس با خود به خانه داماد میبرد.
۵- پالان شتر.
۶- دستگاه.
جهال
(جُ هّ) [ ع. ] (اِ.) جِ جاهل ؛ نادانان.
جهالت
(جَ لَ) [ ع. جهاله ] (مص ل.) نادان بودن.
جهان
(جَ) [ په. ] (اِ.)
۱- عالم، دنیا.
۲- زمین.
جهان
(جَ یا جِ) (ص فا.) جهنده.
جهان بین
(~.) (اِمر.) کنایه از: چشم، دیده.
جهان نما
(ی) (~. نَ یا نُ یا نِ) (اِمر.) نقشه جغرافیا که زمین را به صورت دو نیمکره شمالی و جنوبی نشان میدهد.
جهان وطنی
(~. وَ طَ) (اِمر.) مکتبی که هواداران آن خواهان از میان برداشتن مرزهای ملی و تشکیل یک حکومت جهانی هستند، انترناسیونال.
جهان پهلوان
(~. پَ لَ) (ص مر.) (اِمر.) بزرگترین پهلوان، قهرمان دنیا.
جهان گشا
(ی) (~. گُ) (ص فا.) کشورگیر.
جهان گشایی
(~. گُ) (حامص.) جهانگیری.
جهانبان
(~.) (ص مر.) خداوند.
جهانبانی
(~.) (حامص.) سلطنت، پادشاهی.
جهاندار
(~.) (ص فا.)
۱- پادشاه.
۲- نام یزدان.
۳- صفت برای خداوند.
جهانداری
(~.) (حامص.) سلطنت.
جهاندن
(جَ دَ) (مص م.) خیزاندن، تازاندن.