ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
حدت
(حِ دَّ) [ ع. حده ] (اِمص.)
۱- تندی، تیزی.
۲- خشم، غضب.
حدث
(حَ دَ) [ ع. ] (ص. اِ.)۱ - امری که تازه واقع شده، نو.
۲- امری که در سنت و شرع معروف نباشد.
۳- برنا، جوان.
۴- نوزاد.
۵- غایط.
حدثان
(حَ دَ) [ ع. ] (اِ.) پیشامدها، حوادث.
حدثان
(حِ) [ ع. ] (اِ.) آغاز، ابتداء چیزی.
حدج
(حَ) [ ع. ] (اِ.) کجاوه، هودج.
حدس
(حَ) [ ع. ] (مص م.) گمان بردن، تخمین زدن.
حدقه
(حَ دَ قِ) [ ع. حدقه ] (اِ.)
۱- مردمک چشم. ج. حدقات، احداق.
۲- در فارسی، کاسه چشم.
حدو
(حَ) [ ع. ] (مص ل.) راندن شتر با آواز و سرود.
حدوث
(حُ) [ ع. ] (مص ل.) نو پیدا شدن، تازه واقع شدن.
حدود
(حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حد؛ اندازهها.
حدوداً
(حُ دَ نú) [ ع. ] (ق.) تقریباً، در حدود.
حدی
(حُ) [ ع. حداء ] (اِ.) سرود و آوازی که ساربانان عرب خوانند تا شتران تیزتر روند.
حدیث
(حَ) [ ع. ]
۱- (ص.) تازه، جدید.
۲- (اِ.) خبر.
۳- خبری که از رسول (ص) و ائمه نقل کنند. ج. احادیث.
حدید
(حَ) [ ع. ]
۱- (ص.) تیز، برنده.
۲- (اِ.) آهن.
حدیده
(حَ دِ) [ ع. حدیده ] (اِ.)
۱- صفحهای فلزی و سوراخ دار که فلزات را با گذرانیدن از آن به شکل میله نازک و مفتول درآورند.
۲- ابزاری که به وسیله آن میله فلزی را رِزوه کرده به شکل پیچ درآورند.
حدیقه
(حَ قِ) [ ع. حدیقه ] (اِ.) باغ، بوستان. ج. حدایق.
حذاء
(حِ) [ ع. ]
۱- (ق.) روبرو، برابر.
۲- (اِ.) کفش.
۳- (مص ل.) روبرو شدن.
حذاقت
(حَ یا حِ قَ) [ ع. حذاقه ] (اِمص.) مهارت، چیره دستی.
حذر
(حَ ذَ)(مص ل.)۱ - پرهیز کردن.
۲- ترسیدن.
حذر
(حَ ذِ) [ ع. ] (ص.) پرهیزنده، پرهیز - کننده، ترسنده، ترسان.