ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
حقابه
(حَ قّ بِ یا بَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) حقی نسبت به سهمی از آب قنات و غیره.
حقارت
(حَ رَ) [ ع. حقاره ] (اِمص.) خواری، پستی، زبونی.
حقانی
(حَ قّ) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به حق ؛ راست و درست، از روی حق.
حقانیت
(حَ قّ یَّ) [ ع. حقانیه ] (مص جع.)
۱- حق داشتن، حق بودن.
۲- درستی و راستی.
حقاً
(حَ قَّ نْ) [ ع. ] (ق.) به راستی و درستی.
حقایق
(حَ یِ) [ ع. حقائق ] (اِ.) جِ حقیقت ؛ نصیب، بهره.
حقد
(حِ) [ ع. ] (اِمص.) کینه ورزی، عناد. ج. احقاد، حقود.
حقن
(حَ) [ ع. ] (مص م.) بازداشتن، نگاه - داشتن.
حقنه
(حُ نِ) [ ع. حقنه ] (اِ.) اماله، وارد کردن داروی مایع از طریق مقعد.
حقه
(حُ قِّ) [ ع. حقه ]
۱- (اِ.) ظرف کوچکی برای نگهداری جواهر یا اشیاء دیگر.
۲- کوزه مانندی کوچک از جنس سفال یا چینی که روی آن سوراخ ریزی دارد، آن را به سر وافور نصب میکنند برای کشیدن تریاک.
۳- ...
حقه باز
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- شعبده باز.
۲- مکار، فریب دهنده.
حقه بازی
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.)
۱- شعبده بازی.
۲- مکاری.
حقود
(حَ) [ ع. ] (ص.) کینه ورز، پرکینه.
حقوق
(حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حق.
۱- راستیها، درستیها.
۲- وظایف، تکالیف.
۳- در فارسی به معنای دستمزد.
۴- مجموعه قوانین، قواعد و رسوم لازم الاجرایی که به منظور استقرار نظم در جوامع انسانی وضع یا شناخته شدهاست. ؛ ~ اجتماعی ...
حقوق بگیر
(~. بِ) [ ع - فا. ] (ص فا.) آن که هر ماه حقوق دریافت میکند.
حقوق دان
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) متخصص در رشته حقوق.
حقیر
(حَ) [ ع. ] (ص.) ذلیل، خوار، زبون.
حقیق
(حَ) [ ع. ] (ص.) سزاوار، لایق.
حقیقت
(حَ قَ) [ ع. حقیقه ]
۱- (اِمص.) راستی، درستی.
۲- (اِ.) اصل هر چیز.
حقیقتاً
(حَ قَ تَ نْ) [ ع. حقیقهً ] (ق.) به درستی، از روی حقیقت.