ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خاتم
(تَ) [ ع. ] (اِ.)۱ - انگشتری.
۲- مهر، نگین. ج. خواتم.
۳- آخری، آخرین.
۴- اشیایی مثل قاب عکس، جای قلم و مانند آن که بر روی آن با عاج، استخوان، فلز و چوب زینت کاری و نقش و نگار شده ...
خاتم کاری
(تَ) [ ع - فا. ] (حامص.) شغل و عمل خاتم کار، خاتم بندی.
خاتمه
(تِ مِ یا مَ) [ ع. خاتمه ] (اِفا.) مؤنث خاتم، پایان، انجام. ج. خواتیم.
خاتمه دادن
(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) پایان دادن امری را، به پایان رسانیدن.
خاتون
[ تر. ] (اِ.)
۱- بانوی بزرگ زاده.
۲- کدبانو، بی بی.
خاثر
(ثِ) [ ع. ] (ص.)
۱- بسته، دلمه شده.
۲- شوریده دل.
۳- تباه عقل گشته.
خاج
[ ارمن. ] (اِ.)
۱- صلیب، چلیپا.
۲- یکی از خالهای ورق، گشنیز.
خاج
(اِ.) نرمه گوش که در آن گوشواره کنند.
خاخام
[ عبر. ] (اِ.) عنوان پیشوایان دینی یهود؛ ربانی.
خاد
(اِ.) زغن.
خادر
(دِ) [ ع. ] (ص.)
۱- پرده نشین.
۲- سست، کسل.
۳- متحیر، سرگشته.
خادع
(دِ) [ ع. ] (اِفا. ص.)فریبنده، خدعه کننده.
خادم
(دِ) [ ع. ] (اِفا.) خدمتگزار، مستخدم. ج. خُدّام.
خادمه
(دِ مِ) [ ع. خادمه ] (اِفا.) خدمتکار زن، کنیز، کلفت. ج. خادمات.
خاده
(دِ) (اِ.) هر چوب راست و بلند.
خار
[ په. ] (اِ.)
۱- گیاهی که دارای شاخههای باریک و نوک تیز و خراشندهاست، شوک.
۲- هر یک از سیخهای نوک شاخههای درختان، تیغ درخت.
۳- هر چیز نوک تیز و خراشنده.
۴- هر یک از تیغهای مهره گردن.
خارا
[ په. ] (اِ.)
۱- نوعی سنگ سخت، گرانیت.
۲- نوعی پارچه ابریشمی موجدا ر.
خاراندن
(دَ) (مص م.) = خارانیدن: با سرِ ناخن روی پوست بدن (خود یا دیگری) را برای برطرف کردن خارش کشیدن.
خارانو
(اِ.) جوجه تیغی.
خاربست
(بَ) (اِمر.) پرچین، پرچینی ساخته شده از خار و خاشاک.