ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
حکیم
(حَ) [ ع. ] (ص.)
۱- دانشمند.
۲- فیلسوف.
۳- طبیب. ج. حکماء.
حکیم باشی
(~.) [ ع - تر. ] (ص مر.) پزشک، رییس پزشکان.
حی
(حَ یّ) [ ع. ] (ص.) زنده. ج. احیا.
حی وحاضر
(حَ یُ ض) [ ازع. ] (ص مر.) زنده و حاضر.
حیا
(حَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- باران.
۲- فراخی سال.
حیاء
(حَ) [ ع. ] (اِمص.) شرمساری، خجلت. ؛~ را خوردن و آبرو را قی کردن کنایه از: بسیار گستاخ و وقیح و بی حیا بودن.
حیات
(حَ) [ ع. حیاه ]
۱- (مص ل.) زنده بودن.
۲- (اِمص.) زندگانی.
حیازت
(حَ زَ) [ ع. حیازه ] (مص م.)
۱- رجوع کردن.
۲- به دست آوردن.
حیاصه
(صَ) [ ع. حیاصه ] (اِ.) دوالی که بدان تنگ زین بندند.
حیاض
(حِ) [ ع. ] (اِ.) جِ حوض.
حیاط
(حَ) (اِ.) صحن خانه، زمین برابر ساختمان که دور آن دیوار باشد.
حیاط خلوت
(~. خَ وَ) (اِمر.) حیاط کوچک در پشت خانه مسکونی و مستقل از حیاط بزرگ.
حیاکت
(کَ) [ ع. حیاکه ]
۱- (مص م.) بافتن.
۲- (اِمص.) بافندگی، جولاهی.
حیث
(حِ) [ ع. ] (اِ.)۱ - جا، هر جا.
۲- جهت، لحاظ.
حیثیت
(حِ یَّ) [ ع. حیثیه ] (مص جع.) اعتبار، آبرو. ج. حیثیات.
حیدر
(حِ دَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شیر.
۲- لقب علی بن ابی طالب.
حیران
(حِ) [ ع. ] (ص.) سرگردان، سرگشته.
حیرت
(حِ رَ) [ ع. حیره ] (اِمص.) سرگشتگی، سرگردانی.
حیرت آور
(~. وَ) [ ع - فا. ] (ص مر.) تعجب - آور، شگفت انگیز.
حیرت زده
(~. زَ دِ) [ ع - فا. ] (ص مر.) متحیر، سرگشته.