ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خاک انداز
(اَ) (اِمر.) بیلچهای دارای دسته کوتاه که از فلز یا پلاستیک سازند و با آن آشغال و غیره را به کمک جارو جمع کنند.
خاک دان
(اِمر.)
۱- محل ریختن خاک و خاکروبه، مزبله.
۲- کنایه از: دنیا، جهان عالم.
خاک و خل
(کُ خُ) (اِمر.) گرد و خاک انباشته بر کف زمینهای خاکی.
خاک کردن
(کَ دَ) (مص م.)
۱- به خاک سپردن، دفن کردن.
۲- در کُشتی، نشاندن حریف روی پا و در پشتش قرار گرفتن.
خاکرو
(ص مر.) مجازاً متواضع، فروتن.
خاکروبه
(بِ) (اِمر.) خاشاک و آشغال که به سبب روفتن جایی گرد آید.
خاکریز
(اِ.)
۱- سنگر.
۲- محلی که خاک در آن ریزند.
خاکسار
(ص مر.)
۱- مانند خاک.
۲- افتاده، فروتن.
۳- (کن.) پست، خوار، ذلیل.
خاکستر
(کِ تَ) (اِ.) گردی که پس از سوختن چوب، زغال و غیره به جای ماند.
خاکسترنشین
(~. نِ) (ص مر.) فقیر، بیچاره.
خاکستری
(~.) (ص نسب.) به رنگ خاکستر.
خاکشیر
(اِ.) = خاکشی. خاکشو. خاکژی: گیاهی است خودرو که ارتفاع آن به نیم متر میرسد. شاخه خایش باریک و برگهای دراز و گلهای کوچک و زرد دارد. دانههای آن سرخند و در غلافی جا دارند. ملین و طبع خنک دارد ...
خاکشیرمزاج
(مَ) [ ع - فا. ] (ص مر.)
۱- سازگار با خلقهای گوناگون.
۲- (کن.) بچه باز.
خاکه
(کِ) (اِ.)
۱- خردههای بسیار ریز هر چیز.
۲- خاک مانند و نرم، ساییده شده: خاکه زغال، خاکه قند.
خاکی
(ص نسب.)
۱- منسوب به خاک، زمینی. مق آبی.
۲- ساکن کره زمین، آدمی. ج. خاکیان.
۳- (کن.) درویش.
خاگ
[ په. ] (اِ.) تخم مرغ.
خاگینه
(نِ) (اِمر.) خوراک سادهای که از مخلوط کردن زرده و سفیده تخم مرغ و سرخ کردن آن در روغن درست میشود.
خایب
(یِ) [ ع. خائب ] (ق.) ناامید.
خایسک
(یِ) (اِ.) پتک.
خایض
(یِ) [ ع. خائض ] (اِفا.) فرورونده.