ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خامل
(مِ) [ ع. ] (ص.)
۱- گمنام.
۲- بی قدر، فرومایه.
خامه
(مِ) (اِ.)
۱- ابریشم خام.
۲- سرشیر.
۳- قلم.
۴- توده، تل ریگ.
خامه زن
(~. زَ) (ص فا.) نقاش، صورتگر.
خاموش
(ص.) ساکت، آرام.
خان
[ تر. ] (اِ.) رییس، سرور.
خان
و مان (نُ) (اِمر.) دار و ندار، خانه و هر آن چه که متعلق به آن است.
خان
(اِ.)
۱- خانه، سرا.
۲- لانه زنبور.
۳- شیارهای داخل لوله اسلحه.
خان خانی
[ تر - فا. ] (حامص.) حکومتی با دولت مرکزی ضعیف، که هر بخش از کشور برای خود امیری داشته باشد.
خان غرد
(غَ) (اِمر.) خانه تابستانی.
خاندان
(اِمر.) خانواده، دودمان.
خانقاه
[ معر. ] (اِمر.)
۱- خانه، سرا.
۲- محلی که درویشان و مرشدان در آن سکونت کنند و رسوم و آداب تصوف را اجرا نمایند.
خانم
(نُ) [ تر. ] (اِ.)
۱- زن بزرگ زاده.
۲- عنوانی که برای احترام، پیش یا پس از نام زنان گفته میشود.
خانم بازی
(نُ) (حامص.) عشقبازی و آمیزش جنسی با زنانی که همسر شخص نیستند.
خانمان
(نْ یا نُ) (اِمر.) نک خان و مان.
خانمان سوز
(~.) (ص فا.) امری که سبب از بین رفتن خانمان شود، خانمان برانداز.
خانمی
(نُ) (ص.) ویژگی زنی که دارای شخصیت و بزرگواری و بزرگ منشی باشد.
خانه
(نِ) [ په. ] (اِ.)
۱- اتاق.
۲- سرای، دار. ؛~ بخت رفتن کنایه از: شوهر کردن.
خانه به دوش
(~. بِ) (ص مر.) آواره.
خانه خدا
(~ خُ) (اِمر.) صاحبخانه.
خانه خراب
(~. خَ) (ص مر.)
۱- تهیدست، بدبخت.
۲- نوعی نفرین دال بر آرزوی بدبختی کسی. مق. خانه آبادان.