ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

خشکیدن

(خُ دَ) (مص ل.) پژمرده شدن.

خشکیده

(خُ دِ) (ص مف.) پژمرده.

خشیت

(خَ یَ) [ ع. خشیه ] (مص ل.) ترسیدن، بیم داشتن.

خشیج

(خَ) (اِ.) نک آخشیج.

خشین

(خَ)(ص.) هرچیز تیره رنگ، کبودرنگ.

خشینه

(خَ نِ) (ص) نک خشین.

خصا

(خَ) [ ع. خصاء ] (مص م.) اخته کردن، خایه کشیدن.

خصاف

(خَ صّ) [ ع. ] (ص.) پینه دوز.

خصال

(خِ) [ ع. ] (اِ.) جِ خصلت ؛ خوی‌ها، عادات.

خصام

(خِ) [ ع. ] (اِ.) جِ خصم.
۱- دشمنان.
۲- جنگجویان، ستیزه کاران.

خصایص

(خَ یِ) [ ع. خصائص ] (اِ.) جِ خصیصه ؛ شایستگی‌ها، ویژگی‌ها.

خصایل

(خَ یِ) [ ع. خصائل ] (اِ.) جِ خصیلت ؛ خصلت‌ها، صفات.

خصب

(خِ) [ ع. ] (اِ.) فراوانی گیاه و سبزه، خوبی سال.

خصب

(خَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شکوفه خرما.
۲- درخت خرما.

خصل

(خَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) داو، گرو، آن چه که بر سر آن قمار کنند.
۲- (مص م.) بریدن، جدا کردن.

خصلت

(خَ لَ) [ ع. خصله ] (اِ.) خوی، صفت. ج. خصال.

خصم

(خَ) [ ع. ] (اِ.) دشمن، ج. خصام، خصوم.

خصمانه

(خَ نِ) [ ع - فا. ] (ق مر.) از روی دشمنی، از روی خصومت.

خصوص

(خُ) [ ع. ] (مص م.)
۱- ویژه ساختن.
۲- خاص بودن.
۳- (اِمص.) گزیدگی، ویژگی.

خصوصاً

(خُ صَ نْ) [ ع. ] (ق.) به طور خصوصی، علی الخصوص، به ویژه.