ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خشته
(خِ یا خَ تِ) (ص.) بینوا، بی چیز.
خشتک
(خِ تَ) (اِمصغ.) پارچهای که میان دو پاچه شلوار دوزند. ؛ ~ ِ کسی را جر دادن کنایه از: آبروی کسی را بردن، به باد فحش و فضاحت گرفتن.
خشتی
(خِ) (ص نسب.)
۱- خانهای که از خشت سازند.
۲- هر چیز چهارگوش، مربع.
۳- قطع کتاب در اندازه رقعی با طول و عرض مساوی.
خشخاش
(خَ)(اِ.)گیاهی است از تیره کوکناریان دارای ساقه باریک و برگهای طویل و درشت. میوه خشخاش به شکل حقهاست که با تیغ زدن آن شیرهای سفید بیرون دهد که پس از خشک شدن به رنگ قهوهای درآید و همان است که ...
خشدامن
(خُ مَ) (اِ.) = خشتامن: مادرزن، مادرشوهر.
خشم
(خَ) [ په. ] (اِ.) غضب، قهر.
خشمگین
(~.) (ص مر.) غضبناک، خشمناک.
خشن
(خَ ش) [ ع. ] (ص.)
۱- درشت، زبر.
۲- تندخو، نامهربان.
خشن
(خَ شَ) (ص.)
۱- مرغابی ای بزرگ تیره رنگ و سفید سر.
۲- بازی که نه سفید باشد نه سیاه.
خشن
(~.) گیاهی است از انواع بوریا که از آن جامه بافند و درویشان پوشند.
خشنسار
(خَ شَ) [ = خشن + سار = سر ] (اِمر.) نوعی مرغابی بزرگ که سری سفید دارد و تنش تیره گون است و به سیاهی زند.
خشنو
(خُ) (ص.) خشنود.
خشنود
(~.) [ په. ] (ص.)۱ - راضی.
۲- شادمان.
خشنودی
(~.) (حامص.)
۱- خرسندی.
۲- شادمانی.
خشنگ
(خَ شَ) (ص.) کچل.
خشودن
(خُ یا خَ دَ) (مص م.) بریدن شاخههای زیادی درخت.
خشوع
(خُ) [ ع. ] (اِمص.)۱ - فروتنی.
۲- اطاعت.
خشونت
(خُ نَ)(اِمص.)
۱- درشتی، ناهمواری.
۲- تندخویی، بی رحمی.
خشوک
(خُ) (ص.) فرزند نامشروع، حرامزاده.
خشک
دماغ (~. دِ) (ص مر.) اندوهگین، غمناک.