ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خلیقه
(خَ قِ) [ ع. خلیقه ] (اِ.)
۱- سرشت، ذات.
۲- خوی، عادت. ج. خلائق.
خلیل
(خَ) [ ع. ] (ص. اِ.) دوست خالص، صادق. ج. اخلاء.
خلیه
(خَ یِّ) [ ع. خلیه ] (اِ.) کندوی عسل.
خم
(خَ)
۱- (ص.) کج.
۲- پیچ و تاب.
۳- (اِ.) طاق ایوان.
۴- خانه زمستانی.
۵- گره ابرو، اخم.
خم
(خُ) (اِ.)
۱- ظرف سفالینی بزرگ که در آن آب، سرکه، یا شراب ریزند.
۲- کوس، طبل.
خم دادن
(خَ. دَ)
۱- (مص م.) کج کردن.
۲- (مص ل.) مطیع شدن، نرمی نشان دادن.
خم گرفتن
(خَ. گِ رِ) (مص ل.)کج شدن، گوژ شدن.
خماخسرو
(خُ خُ رُ) (اِمر.) یکی از آهنگهای موسیقی قدیم.
خمار
(خَ مّ) [ ع. ] (ص.) شراب فروش، باده - فروش.
خمار
(خُ) [ ع. ] (اِ.) دردسر و ملالی که پس از مستی عارض شخص میشود.
خماری
(خُ) [ ع - فا. ] (حامص.) ملامت و دردسری که به علت عدم دسترسی فرد معتاد به مواد مخدر بوجود میآید.
خماسی
(خُ) (ص نسب.)
۱- پنج جزوی، آن چه دارای پنج جزو باشد.
۲- کلمه پنج حرفی.
خماندن
(خَ دَ) (مص م.) نک خمانیدن.
خمانیدن
(خَ دَ) (مص م.) خم کردن، کج گردانیدن.
خماهان
(خُ) (اِ.) نک خماهن.
خماهن
(خُ هَ) (اِ.) نوعی سنگ آهن به رنگ تیره که ساییده آن را برای درمان جرب به کار میبردند.
خمخانه
(خُ نِ) (اِمر.)
۱- سردابی که خمهای باده را در آن جا گذارند.
۲- میخانه، میکده.
خمر
(خَ) [ ع. ] (اِ.) شراب، نوشابه مستی آور.
خمره
(خُ رِ) (اِ.) خم کوچک، خمچه.
خمریه
(خَ) [ ع. ] (اِ.) شعری که در وصف شراب سروده شود.