ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خیر
(خِ) (ص.)
۱- خیره، سرگشته.
۲- عبث، بیهوده.
خیرات
(خِ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ خیره ؛ کارهای نیکو، اعمال پسندیده.
خیرخواه
(خِ یا خَ. خا) [ ع - فا. ] (ص فا.) آن که نیکی دیگران را خواهد، خیراندیش.
خیرخیر
(خِ خِ) (ق مر.) بیهوده، بی سبب.
خیره
(~.) [ ع. خیره ] (ص.)
۱- نیکو، نیکوکار.
۲- منتخب، برگزیده.
۳- کار نیک ؛ ج. خیرات.
خیره
(~.) (اِ.) = خیرو. خیری: گل همیشه بهار.
خیره
(رِ) (ص.)
۱- سرگشته، شگفت زده.
۲- لجوج. سرکش.
۳- ناتوان، سُست.
۴- بیهوده، دروغ.
خیره کش
(~. کُ) (ص فا.) ظالم، بی رحم.
خیرگی
(رِ) (حامص.)
۱- سرگشتگی.
۲- لجبازی.
۳- گستاخی، شجاعت.
خیری
(خِ) [ په. ] (اِ.)
۱- گل شب بو.
۲- گل همیشه بهار.
خیری
(اِ.) صفه، ایوان، رواق.
خیریه
(خَ یا خِ یِّ) [ ع. خیریه ] (ص نسب.) مؤنث خیری ؛ وابسته به خیر: امور خیریه (کارهایی که نفع و خیر همه در آن باشد).
خیز
۱ - (اِمص.) برخاستن.
۲- جستن، جهش.
۳- (ص.) بلندی، طاق یا ایوان.
خیزاب
(اِمر.) موج، کوهه آب.
خیزان
(ص فا.) جهنده.
خیزران
(خَ یا خِ زَ) (اِ.) قسمی نی مغزدار که دارای ساقههای راست و محکم و بلند و خوشرنگ است. از شاخههای آن عصا و چوبدست سازندواز برگ وپوست آن ریسمان و فرش بافند.
خیزیدن
(دَ) (مص ل.)
۱- لغزیدن.
۲- آهسته به جایی درشدن.
۳- جهیدن، بستن.
خیس
(ص.) مرطوب، تر.
خیس کردن
(کَ دَ)(مص م.)
۱- مرطوب کردن.
۲- کنایه از: شاشیدن از شدت ترس.
خیساندن
(دَ) (مص م.) خیسانیدن.