ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خیول
(خُ) [ ع. ] (اِ.) جِ خیل.
۱- گروه اسبان.
۲- گروه سواران.
۳- لشکرها، سپاهها.
خیک
(اِ.) مَشک، ظرف چرمین که در آن آب، دوغ، روغن و مانند آن ریزند.
خیکچه
(چِ) (اِمصغ.) خیک کوچک.
خیکی
(ص نسب.)
۱- منسوب به خیک، در خیک نهاده: پنیر خیکی.
۲- (کن.) شخص بسیار چاق.
د
(دِ) (ق.) (عا.) برای تأکید قبل یا بعد از فعل امر درآید: د برو، د زود باش، نزن د.
د
(حر.) حرف دهم از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر با عدد ۴ میباشد.
د. د. ت.
(دِ دِ تَ) [ فر. ] (اِ.) گرد سفید رنگ، تقریباً بی بو و سمی که به عنوان حشره کش و آفت کش به کار میرود.
دأب
(دَ) [ ع. ] (اِ.) عادت، خوی، شأن.
داء
[ ع. ] (اِ.)
۱- بیماری، مرض، رنجوری.
۲- درد، رنج. ج. ادواء.
داء
[ ع. ] (اِ.) بیماری، مرض.
داءالثعلب
(ءُ ثَّ لَ) [ ع. ] (اِمر.) بیماری ریزش موی سر.
دائره البروج
(ئِ رَ تُ لْ بُ) [ ع. ] (اِمر.) مدار حرکت ظاهری خورشید و آن عبارت از دوازده بُرجی است که خورشید - از دید یک ناظرِ زمینی - هر ماه در یکی از آنها قرار میگیرد.
دائره العلوم
(~. عُ) [ ع. ] (اِمر.) دانشنامه، کتابی دربردارنده اطلاعاتی درباره موضوعات مختلف علمی، ادبی، هنری که بیشتر به ترتیب الفبایی تنظیم میشود.
دائم الخمر
(ئِ مُ لú خَ) [ ع. ] (ص مر.) اَلْکُلی، معتاد به شراب یا هر نوشابه الکلی دیگر.
دائم الصوم
(ئِ مُ صَّ) [ ع. ] (ص مر.) آن که پیوسته روزه دارد.
دابر
(بِ) [ ع. ] (ص فا.)
۱- تابع، پیرو.
۲- دنباله، گذشته.
۳- آخرِ هر چیز.
دابه
(بَّ) [ ع. دابه ] (اِ.)
۱- هر حیوانی که روی زمین راه رود.
۲- چارپا. ج. دواب.
دابه الارض
(بَّ تُ لْ اَ) [ ع. ] (اِمر.)
۱- موریانه.
۲- جانوری عظیم الجثه که در آخرالزمان پدید آید وآن نشانه نزدیکی قیامت است ؛ دابه الساعه.
دابه الساعه
(بَّ تُ سُ عَ) [ ع. دابه الساعه ] (اِمر.) نک دابه الارض.
داثر
(ثِ) [ ع. ] (ص.) کهنه، مندرس.