ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دانشمند
(~. مَ) (ص مر.) = دانشومند: عالم، دانا.
دانشنامه
(~. مِ) (اِمر.)
۱- گواهی نامهای که به دانشجو، پس از اتمام دانشکده داده میشود.
۲- دایره المعارف.
دانشور
(~. وَ) (ص مر.) دانشمند.
دانشومند
(نِ مَ) (ص مر.) دانشمند، عالم، دانا، دانشور.
دانشکده
(~. کَ دِ) (اِمر.)
۱- محل دانش.
۲- هر یک از شعب دانشگاه، دانشکده ادبیات، دانشکده پزشکی.
دانشگاه
(~.) (اِمر.)
۱- جای دانش، محل تعلیم و تعلم دانش.
۲- مؤسسه علمی وسیع شامل چند دانشکده و مؤسسه.
دانشگر
(~. گَ) (ص فا.) دانشمند، دانا.
دانشی
(نِ) [ په. ] (ص نسب.) دانا، دانشمند.
دانشیار
(نِ) (اِمر.) معاون استادِ دانشگاه.
دانق
(نِ) [ معر. ] (اِ.) یک ششم درهم.
داننده
(نَ دِ یا دَ) (ص فا.)
۱- واقف، آگاه.
۲- عالم، بامعرفت. ج. دانندگان.
دانه
(نِ) [ په. ] (اِ.)
۱- هسته میوه.
۲- یک عدد از غله، حب.
دانه دانه
(~. ~.)(اِمر.)یکایک، یکی یکی، هر یک پس از دیگری. دانه کردن (~. کَ دَ) (مص م.) پراکنده کردن.
دانک
(نَ) [ په. ] (اِ.)
۱- هر نوع دانه.
۲- آشی که با گندم و جو و ماش و عدس و مانند آنها پزند.
دانگ
(نْ) [ په. ] (اِ.) بخش، بهره، حصه، قسمی از چیزی، یک ششم چیزی.
دانگانه
(نِ) (اِمر.)
۱- پولی که در یک گردش دسته جمعی از افراد گروه گرفته میشود.
۲- چیزی که یک ششم دانگ بیارزد.
دانگاه
(اِ.) کالا، ابزار.
دانی
(اِفا. ص.) نزدیک ؛ ج. دناه (دنات).
دانی
[ ع. ] (ص.) پست، فرومایه.
داه
(اِ.)
۱- دایه.
۲- پرستار.
۳- زن باردار.