ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دامت برکاته
(مَ بَ رَ تُ) [ ع. ] (جمله فعلی دعایی) بر دوام و پیوسته باد برکتهای او. (پس از ذکر یا ثبت نام فقیهی یا مجتهدی زنده استعمال شود).
دامت تأییدانه
(مَ تَ تُ) [ ع. ] (جمله فعلی دعایی) پیوسته و بر دوام باد تأییدهای او (مرد).
دامت دولته
(مَ دُ لَ تُ) [ ع. ] (جمله فعلی دعایی) پیوسته باد دولت و نیک بختی او (مرد).
دامت شوکته
(مَ شُ کَ تُ) [ ع. ] (جمله دعایی) پیوسته باد شوکت او (مرد). ؛~شوکتها پیوسته باد شوکت او (زن).
دامدار
(ص فا.) کسی که به خرید و فروش حیوانات اهلی میپردازد.
دامداری
(حامص.) نگاه داری و پرورش جانوران اهلی مانند گوسفند، گاو، اسب، شتر و مانند آنها.
دامع
(مِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- اشک ریز، اشک - فشان، سرشک بار.
۲- خاک نمناک.
دامغه
(مِ غِ یا غَ) [ ع. دامغه ] (اِ.) شکستگی ای است که به دماغ رسد.
دامغول
(اِ.) غدههای زیر پوستی که درد ندارد.
دامن
خشک (~. خُ) (ص مر.) پاکدامن، پرهیزکار، مق تَردامن.
دامن
(مَ) (اِ.) = دامان:
۱- بخش پایین جامه.
۲- کناره هر چیز.
۳- گستره، پهنه.
۴- آغوش، بغل. ؛~آلوده بدکار، بدنام. ؛~از چیزی برافشاندن ترک آن چیز کردن. ؛ ~افشاندن الف - کوچ کردن، سفر کردن. ب - ترک کردن، ...
دامن داشتن
(~. تَ) (مص ل.) کنایه از: توانگری.
دامن درکشیدن
(~. دَ. کِ دَ) (مص ل.)
۱- خودداری کردن.
۲- دوری کردن.
دامن زدن
(~. زَ دَ) (مص م.)
۱- باد زدن به آتش برای شعله ور ساختن.
۲- کنایه از: کمک کردن به برپایی فتنه و آشوب.
دامن گرد کردن
(~. گِ. کَ دَ) (مص ل.) آماده شدن برای ترک کردن و رفتن.
دامنه
(مَ نِ) (اِ.) کناره، حاشیه.
دامنه دار
(~.) (ص مر.) دارای وسعت، گسترده.
دامنگیر
(~.) (ص فا.)
۱- باعث گرفتاری و ماندگی.
۲- آن چه که شخص را وادار به حمایت و نگهداری از کسی یا چیزی میکند.
دامنی
(مَ) (ص نسب. اِمر.) سرانداز زنان، مقنعه.
داموز
(وَ) (اِمر.)
۱- سبد
۲- پاروی بزرگ برف روبی.