ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

دامپروری

(پَ وَ)(حامص.) پرورش و تکثیر جانوران اهلی.

دامپزشک

(پِ زِ) (اِمر.) پزشک مخصوص جانوران.

دامگاه

(اِمر.) جایی که برای شکار کردن جانوران دام گذارند.

دامیار

(ص مر.) شکارچی.

دامیه

(یَ یا یِ) [ ع. دامیه ] (اِ.) سرشکستگی که از وی خون آید، زخم خون افشان.

دان

۱ - ریشه دانستن.
۲- (فع.) مفرد امر حاضر از «دانستن»
۳- (ص فا.) در ترکیبات به معنی «داننده» آید: حساب دان، ریاضی دان. قدردان.

دان

(اِ.)
۱- دانه.
۲- بذر گیاه. ؛ ~ پاشیدن کنایه از: تطمیع کردن و به جانب خود آوردن.

دانا

[ په. ] (ص فا.) عالم، دانشمند. ج. دانایان.

دانایی

[ په. ] (حامص.)
۱- آگاهی، وقوف.
۲- علم، دانش.

دانجه

(جِ)(اِمصغ.) = دانچه: عدس، مرجمک.

دانس

[ فر. ] (اِ.) رقص.

دانستن

(نِ تَ) [ په. ] (مص ل.)۱ - با خبر شدن.
۲- شناختن.
۳- توانستن.
۴- به حساب آوردن، پنداشتن.
۵- فهمیدن.

دانسته

(نِ تِ یا تَ) (ص مف.)
۱- آن چه که مورد آگاهی و اطلاع است.
۲- معلوم.
۳- مشهور.
۴- توانسته.

دانسینگ

(نْ) [ فر. ] (اِ.) مجلس رقص، جای رقص دسته جمعی.

دانش

(نِ) [ په. ] (اِمص.) علم، معرفت.

دانش آموز

(~.) (ص فا.)
۱- آن که علم آموزد.
۲- شاگرد مدرسه.

دانش پژوه

(~. پِ یا پَ)(ص فا.)علم جوینده، طالب علم.

دانشجو

(~.) (ص فا.)
۱- طالب علم، جوینده علم.
۲- شاگرد دوره آموزش عالی. ج. دانشجویان.

دانشسرا

(~. سَ) (اِمر.)
۱- محل فراگیری دانش.
۲- مدرسه‌ای که معلم و دبیر برای آموزشگاه‌ها تربیت می‌کند.

دانشق

(نِ شَ) [ تر. ] (اِ.) = دانشمق:
۱- اجتماع برای مشورت، کنکاج.
۲- مجلس مشورت، مجلس عام.