ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دباغت
(دَبّ غَ) [ ع. ] (مص م.) پرداخت کردن پوست حیوانات.
دباله
(دَ لَ) (اِ.) تُرنج.
دبداب
(دَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- طبل، دهل. ج. دبابیت.
۲- شأن، شوکت، شکوه.
دبدبه
(دَ دَ بِ) [ ع. دبدبه ] (اِ.) عظمت، شکوه.
دبر
(دُ بُ) [ ع. ] (اِ.) عقب، پشت. ج. ادبار.
دبران
(دَ بَ) [ ع. ] (اِ.) ستاره سرخ رنگی از قدر اول واقع در چشم صورت فلکی «گاو» یا «ثور»، دیده گاو، عین الثور.
دبز
(دَ) (ص.) کلفت، درشت، هنگفت (پارچه).
دبس
(دَ بْ یا بِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شیره خرما، دوشاب خرما.
۲- شیره انگبین.
دبستان
(دَ بِ)(اِمر.)مدرسه ابتدایی، آموزشگاه نوآموزان که بالاتر از کودکستان و پایین تر از دبیرستان است.
دبش
(دِ) (ص.)
۱- عالی، بسیار خوب.
۲- گس، دارای مزه تُرش.
دبغ
(دَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- پیراستن پوست.
۲- رنگ سبز دادن جامه را.
دبغ
(دِ) [ ع. ] (اِ.) آن چه با آن پوست را پیرایند.
دبق
(دِ بْ) [ ع. ] (اِ.) سریشم، دانه سبزرنگ سیاهی که بر تنه درختانی مانند امرود جا میگیرد. این دانه پس از خشک شدن، پوستش درهم کشیده و تیره رنگ میشود که در میان آن ماده لزجی وجود دارد. ...
دبنگ
(دَ بَ) (ص.) (عا.) احمق، کودن.
دبنگوز
(دَ بَ) (ص.)
۱- دبنگ.
۲- الدنگ، پفیوز، تنبل.
دبه
(دَ بِّ) [ ع. دبه ] (اِ.)
۱- ظرف روغن.
۲- مجازاً بیضه، خایه.
۳- (مج.) اثاثه، لوازم. ؛ ~و زنبیل گرفتن کنایه از: گدایی کردن، به دست آوردن روزی با زحمت و رنج.
دبه در آوردن
(~. دَ. وَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) به بهانهای از انجام تعهد خود سر باز زدن.
دبور
(دَ) [ ع. ] (اِ.) بادی که از مغرب میوزد.
دبور
(دَ) (ص.) (عا.) لات، بی سر و پا.
دبوس
(دَ) (اِ.) گرز آهنی، در عربی با تشدید «ب» خوانده میشود.