ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دبوسک
(دَ سَ) (اِ.) پنیرک.
دبوکی
(دَ) (اِ.) نک دبوسک.
دبیب
(دَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) خزیدن، به نرمی رفتن.
۲- (اِ.) هر چیزی که آن را نرم کوفته باشند.
۳- هوام ریز که در آب پرواز کند.
دبیت
(دَ) (اِ.) نوعی پارچه نخی که بیشتر برای آستر لباس از آن استفاده کنند.
دبیر
(دَ) [ ع. ] (ص. اِ.)
۱- نویسنده، کاتب.
۲- کسی که در دبیرستان تدریس کند.
دبیرخانه
(~. نِ) (اِمر.) بخشی از اداره که وظیفه وارد یا صادر کردن نامهها را دارد.
دبیرستان
(دَ رِ) (اِمر.) مدرسهای که دانش - آموزان در آن تحصیل کنند که بالاتر از دبستان و پایین تر از دانشگاه میباشد، مدرسه متوسطه.
دبیقی
(دَ) (اِ.) پارچهای است از نوع حریر نازک که در مصر میبافند.
دثار
(دِ) [ ع. ] (اِ.) روپوش، لباسی که روی لباسهای دیگر پوشند.
دثور
(دُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- کهنه گردیدن رسم.
۲- چرکین شدن جامه.
۳- زنگ آلوده گردیدن شمشیر.
۴- ناپدید شدن نشان، زود فراموش شدن.
دج
(دِ) (ص.) جامد.
دجاج
(دُ یا دَ) [ ع. ] (اِ.) ماکیان، مرغ خانگی.
دجال
(دَ جّ) [ ع. ] (ص.)
۱- بسیار دروغگو.
۲- فریب دهنده.
۳- شخصی که میگویند پیش از حضور مهدی موعود پیدا میشود و بسیاری از مردم فریبش را میخورند.
دجاله
(دَ جّ لِ یا لَ) [ ع. دجاله ] (اِ.) گروه بزرگ، دسته عظیم.
دجی
(دُ جا) [ ع. ] (اِ.) ج. دجیه ؛ تاریکیها.
دخ
(دَ) (اِ.) صف، رده.
دخ
(دُ) (اِ.) دختر، بنت.
دخال
(دَ خّ) [ ع. ] (ص.)
۱- کسی که در کارها دخل وتصرف کند.
۲- سود ورز.
۳- گوش بر.
دخالت
(دِ لَ) [ ع. دخاله ] (مص ل.) مداخله کردن.
دخان
(دُ) [ ع. ] (اِ.) دود. ج. ادخنه.