ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دوسانیدن
(دَ)(مص م.)
۱- چسبانیدن.
۲- خود را به کسی وابستن.
دوست
(ص.)
۱- یار، همدم.
۲- عاشق.
۳- معشوق.
دوستاق بان
[ تر - فا. ] (ص مر.) زندانبان.
دوستدار
(ص مر.) یار مهربان، دوست موافق.
دوستکام
(ص مر.)
۱- یار مهربان.
۲- معشوق.
دوستکامی
(اِ.) ظرف بزرگ مسی پایه دار که در آن شراب یا نوشیدنی ریخته در مجالس میگذارند.
دوستکامی
(حامص.) با دوستان یا به یاد ایشان شراب خوردن.
دوستگان
(تَ) (اِ.) معشوق.
دوسره
(دُ سَ رِ) (ص مر.) دو طرفه، دو جهتی: بلیط دو طرفه.
دوسنده
(سَ دِ) (ص فا.)
۱- چسبناک، چسبنده.
۲- زمینِ لیز.
دوسیدن
(دَ)(مص ل.)چسبیدن، چسبیدن برای مکیدن.
دوسیه
(دُ س یِ) [ فر. ] (اِ.) پرونده.
دوش
[ په. ] (اِ.) کتف، شانه.
دوش
[ په. ] (ق.) شب گذشته.
دوش
(اِ.) آلتی مشبک مانند سر آب پاش که در گرمابه به شیر آب بندند و در زیر آن شستشو کنند. ؛ ~ گرفتن: حمام کردن.
دوشا
۱ - (ص فا.) دوشنده.
۲- (ص.) قابلِ دوشیدن.
۳- هر حیوانی که شیر دهد.
دوشاب
(اِمر.)
۱- انگور.
۲- شیره انگور.
دوشس
(ش) [ فر. ] (اِ.) زن دوگ.
دوشنبه
(دُ شَ بِ) [ فا - عبر. ] (اِمر.) روز سوم از ایام هفته.
دوشه
(ش) (اِمر.) ظرفی که در آن شیر بدوشند.