ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دوران
(دُ) (اِ.) روزگار، عهد، دوره، عصر.
دوراندیش
(اَ) (اِ.) (ص فا.)
۱- عاقبت اندیش.
۲- محتاط.
دورباش
(اِمر.)
۱- نیزهای دوشاخه با چوبی جواهرنشان که در قدیم پیشاپیش شاهان میبردهاند تا مردم بدانند که پادشاه میآید و خود را به کنار کشند.
۲- تبرزین.
دوربین
(اِ.) نوعی وسیله برای گرفتن عکس یا فیلم برداری یا دیدن اجسام دور.
دوربین
۱ - (ص فا.) عاقبت اندیش.
۲- نوعی بیماری چشم که شخص دور را بهتر میبیند.
دورنما
(نَ) (ص فا.) (اِمر.)
۱- پرده نقاشی یا عکس که منظرهای دور رانشان دهد.
۲- منظره، چشم انداز.
دورنویس
(نِ) (اِ.) نک فاکس.
دورنگار
(نِ) (اِ.) نک فاکس.
دوره
(دُ رِ) [ ع. دوره ] (اِمص.) مدت زمان معین.
دوره کردن
(~. کَ دَ) (مص م.)
۱- درس را مرور کردن.
۲- محاصره کردن.
دورو
(دُ)
۱- (ص.) دارای پشت و روی یکسان.
۲- (عا.) دارای رفتار ریاکارانه، منافق.
دورگه
(دُ رَ گِ) (ص مر.) انسان یا جانوری که پدر و مادرش از دو نژاد باشند.
دورگیر
(دُ یا دَ) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- ساقی.
۲- میخواره.
۳- کنایه از: پادشاه.
دوری
(دُ) [ ع - فا. ]
۱- (ص نسب.) دورانی.
۲- (اِمر.) بشقاب بزرگ مقعر.
دوز
(ری. اِفا.)
۱- در ترکیب به معنی «دوزنده» میآید:
۲- (عا.) کلک، حقه بازی ؛ ~ُ کلک حقه بازی و تقلب.
دوز
و کلک (زُ کَ لَ) (اِمر.) (عا.) حیله، توطئه.
دوز چیدن
(دَ) (مص ل.) توطئه چیدن، کَلَک زدن.
دوزخ
(زَ) [ په. ] (اِمر.) جهنم.
دوزکومی
(حامص.) (عا.) نک دوستکامی.
دوس
(دُ یا دَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) پامال کردن چیزی را.
۲- پست کردن.
۳- صیقل دادن (شمیشر و جز آن).
۴- زدودن.
۵- (اِمص.) پستی، خواری.