ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دوبیتی
(دُ بِ) [ فا - ع. ] (ص نسب.)
۱- شعری دارای دو بیت یا چهار مصراع که مصراعهای اول و دوم و چهارم دارای یک قافیه هستند.
۲- یکی از گوشههای چهارگاه.
دوبین
(دُ) (ص فا.) لوچ، کسی که اشیاء را دوتا میبیند.
دوتخمه
(~. تُ مِ) (ص مر.)
۱- هر گیاه و جانور که از دو جنس مختلف بوجود آمده باشد.
۲- مولودی که پدر او سیاه و مادرش سفید باشد یا بعکس ؛ دو تیره.
۳- حرامزاده، خشوک.
دوتهی
(~. تَ) (ص مر.) لباس آستر شده.
دوجین
(دُ) [ فا - فر. ] (ق مر.) دوازده عدد از یک شی ء، بسته دوازده تایی.
دوحه
(دَ حِ) [ ع. دوحه ] (اِ.) درخت بزرگ و پرشاخه.
دوخاتون
(دُ) [ فا - تر. ] کنایه از:
۱- دو سیاهی چشم، م ردمکهای چشم.
۲- آفتاب و ماه.
دوخت
(مص مر.) دوختن. ؛ ~ُ دوز دوختن.
دوختن
(تَ) [ په. ]
۱- دو تکه پارچه را به وسیله سوزن و نخ به هم پیوستن.
۳- با تیر یا نیزه درع و زره را به بدن دشمن پیوستن.
دود
[ په. ] (اِ.) جسمی تیره و بخاری شکل و شبیه ابر که به سبب سوخت اشیاء پدید آید و به هوا رود. ؛ ~از بینی برآمدن کنایه از: غمگین شدن، خشمگین شدن. ؛~ از کنده بلند ...
دودآهنگ
(هَ) (اِمر.) دودکش، تنوره.
دودمان
(دِ) (اِمر.) خاندان، طایفه.
دوده
(دِ) [ په. ] (اِمر.)
۱- دودمان.
۲- مادهای سیاه و نرم که از دود مواد نفتی، حاصل شود.
دودوزه بازی کردن
(دُ. زِ. کَ دَ) (ص مر.) کنایه از: با هر دو طرف معامله یا مبارزه همدست شدن و هر دو را فریب دادن.
دودکش
(کِ) (ص فا. اِ.)
۱- آن چه که دود را کشد.
۲- لوله و منفذی که دود از آن بالا رود مانند لوله مطبخ، حمام، بخاری و غیره.
دودگون
(ص مر.) تیره، تار.
دور
[ په. ] (ص.) آن چه از ما فاصلهای زمانی یا مکانی دارد.
دور
(دُ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- گردش.
۲- حرکت دورانی چیزی.
۳- نوبت.
۴- پیرامون، محیط.
۵- عصر، زمان.
دوراغ
(اِ.) دوغ و ماستی که آب آن را کشیده باشند.
دوران
(دَ وَ) [ ع. ] (اِمص.) گردش، چرخش.