ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

راحت

(حَ) [ ع. راحه ] (اِمص.)آسودگی، آسایش.

راحت باش

(~.) (اِمر.) فرمانی که نشانه پایان یافتن یا تعطیل کوتاه مدت تمرین نظامی است.

راحل

(حِ) [ ع. ] (اِفا.) کوچ کننده، رحلت کننده. ج. راحلین.

راحله

(حِ لِ) [ ع. راحله ] (اِ.) مَرúکب، چهارپای بارکش.

راحم

(حِ) [ ع. ] (اِفا.) رحم کننده، بخشاینده.

راحه الحلقوم

(حَ تُ لْ حُ) [ ع. ] (اِمر.) نوعی شیرینی که از نشاسته و شکر تهیه کنند.

راخ

(اِ.) اندوه، غم.

راد

[ په. ] (ص.)
۱- جوانمرد، بخشنده.
۲- دانشمند، دانا.

رادار

[ فر. ] (اِ.)
۱- سیستمی که در آن از باریکه‌های امواج الکترومغناطیسی با بسامدهای رادیویی بازتابیده از سطح اشیا برای آشکارسازی آن‌ها استفاده شود (فره).
۲- مجازاً به معنی جاسوس، خبرچین.

رادبو

(اِمر.) داربوی، عود.

رادع

(دِ) [ ع. ] (اِفا.) بازدارنده.

رادمنش

(مَ نِ) (ص مر.) دارای طبع و منش جوانمردان.

رادی

(حامص.)
۱- جوانمردی.
۲- بخشندگی.
۳- شجاعت.

رادی

[ ع. ] (اِفا.) ساقط، افتاده.

رادیاتور

(تُ) [ فر. ] (اِ.) دستگاهی است که برای خنک کردن موتورهای احتراقی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

رادیو

(یُ) [ فر. ] (اِ.) دستگاه گیرنده که صوت را از فواصل دور ضبط و پخش کند.

رادیواکتیو

(~. اَ) [ فر. ] (اِمر.) جسمی که دارای تشعشعات اتمی (آلفا، بتا، گاما) باشد، پرتوزا (فره).

رادیوتراپی

(~. تِ) [ فر. ] (اِمر.) درمان بیماری با استفاده از پرتوهای نافذ مانند پرتوهای ایکس و آلفا و بتا و گاما که یا از دستگاه تابیده می‌شوند یا از داروهای حاوی مواد نشان دار شده ساطع می‌شوند، پرتودرمانی (فره).

رادیوسکوپی

(~. کُ) (اِمر.) بررسی تصویر پرتو ایکس روی پرده یا صفحه حساس، پرتوبینی. (فره).

رادیوضبط

(~. ضَ) [ فر - ع. ] (اِمر.) دستگاه گیرنده امواج صوتی و ضبط و پخش ن وار.