ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
راست آمدن
(مَ دَ) (مص ل.) سازگار شدن، هماهنگی یافتن.
راست بین
(ص فا.) حقیقت بین.
راست خانه
(نِ یا نَ) (ص مر.) کنایه از:
۱- شخصی که با همه کس از قرار راستی و درستی و امانت و دیانت رفتار کند.
۲- هر چیز راست و درست.
راست راستکی
(تَ)(ص مر.)حقیقی، واقعی.
راست روده
(دِ) (اِمر.) قسمت انتهایی روده بزرگ که به مخرج ختم میشود، روده مستقیم، رکتوم.
راست کردن
(کَ دَ)(مص ل.)
۱- آماده شدن، آماده کردن.
۲- ترتیب دادن.
۳- مُسخّر کردن.
۴- (عا.) میل کردن، هوس کردن.
۵- مطابق کردن، برابر کردن.
راستا
(اِ.)
۱- راستی.
۲- راست، جانب راست.
۳- امتداد.
راستاحسینی
(حُ س) [ فا - ع. ] (ص مر.)
۱- (عا.) راست و درست، ساده و بی ریا.
۲- (اِمر.) مقامی است در موسیقی.
راسته
(تِ)
۱- (ص.) راست، مقابل چپ.
۲- عادل.
۳- (اِ.) صِنف، رده.
۴- محله، ناحیه
۵- (عا.) گوشتی که به طور مستقیم و در دو جانب ستون فقرات حیوان قرار دارد.
۶- یکی از مدارج تقسیم بندی گیاهان یا جانوران.
راستی
(حامص.)
۱- صداقت.
۲- حقیقت، درستی.
راستین
(ص نسب.) حقیقی، واقعی.
راسخ
(سِ) [ ع. ] (ص.) استوار، پایدار، ج. راسخون، راسخین.
راسو
(اِ.) موش خرما؛ حیوانی است پستاندار و گوشت خوار با پوزه باریک و موهای سفید یا زرد.
راش
(اِ.)
۱- توده غله پاک شده.
۲- انبار غله.
۳- نام درختی جنگلی که چوب بسیار محکمی دارد و در کوهستانهای شمال ایران میروید.
راشد
(ش ِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- به راه راست رونده.
۲- راه راست یافته.
راشی
[ ع. ] (اِفا.) رشوه دهنده و رشوه گیرنده. راشیتیسم [ فر. ] (اِ.) عارضه نرم شدن استخوانهای بدن که بر اثر کمبود ویتامین D و کمبود املاح کلسیم در بدن حاصل میشود.
راصد
(ص) [ ع. ] (اِفا.)
۱- مراقب، چشم دارنده.
۲- چشم به راه.
۳- منجم، اخترشمار. ج. راصدین.
راضع
(ض) [ ع. ] (اِفا.)
۱- شیرخوار.
۲- بخیل، خسیس.
راضی
[ ع. ] (ص.) خشنود، قانع.
راعی
[ ع. ] (اِفا.)
۱- چراننده گله.
۲- پشتیبان، نگهبان.
۳- حاکم، والی.